X
تبلیغات
مونس های روحی ویدا

مونس های روحی ویدا

*زندگی آرزویی است که هر لحظه از اندیشه تو رد می شود*


نوشته شده در 90/07/30ساعت توسط ویدا|

امروز امروز است.
امروز هر چه قدر آرزو کنی ، چشمه آرزوهایت خشک نمی شود،

 پس آرزو کن...


امروز هر چه قدر خدا را صدا کنی ، خسته نمی شوی ،

 پس صدایش کن...


Good day scraps, graphics and comments for myspace, orkut, friendster


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/30ساعت توسط ویدا|

تنهایی آدم را به حال و هوایی خاص می بره !

مخصوصا" اگه همسفر نداشته باشی ِ بیشتر فکر می کنی ...

از ابتدای شروع سفر هیچگاه ما یک مرتبه انتهای سفر را نمی بینیم

و مرحله به مرحله و تدریجا" به مقصد می رسیم .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/30ساعت توسط ویدا|

روزی فرا رسید که مکیولی  ِ باید آن شهر را ترک می کرد .

وایت به او گفت : مایلم پیش از آن که ما را ترک کنی ِ هدیه ای به تو بدهم .

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/30ساعت توسط ویدا|

هیچ کس چون یک جزیزه تنها و منزوی نیست .

هر انسان جزئی از یک قاره است .

بخشی از پیکره اصلی ...


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/30ساعت توسط ویدا|

good night Scraps, graphics and Comments
نوشته شده در 90/07/29ساعت توسط ویدا|

فرشته تصمیمش را گرفته بود ...

پیش خدا رفت و گفت :

اجازه می خوهم زمین را از نزدیک ببینم . دلم بی تاب تجربه ای زمینی است .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/29ساعت توسط ویدا|

هدایایی از آیکیس ارتباط و گفتگو بین فردی در سیاره خاک و موجودی از سیاره اورانوس است .

هر دو آرام و خوش مشرب اند و برای یکدیگر زندگی شیرین ِشکوهمند ِ کامروا و سالم آرزو می کنند .

در قسمت ادامه مطلب ِ آیکیس از سیاره اورانوس بطور خلاصه رازهای عالم هستی را که در تمام سیارات یکسان می باشد از پس پرده ابهام خارج می سازد ....


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/29ساعت توسط ویدا|

پیرمردهای ژاپنی یه سپاه " مهندسین پیر " تشکیل دادن و داوطلب شدن که برن "فوکوشیما " ....

ودر مهار نیروگاه کمک کنن !


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/28ساعت توسط ویدا|

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن
گردشـــی در کوچــه باغ راز کن

من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام
درد را افکنـــده درمـان دیـــده ام

دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها
می تپــد دل در شمیــــم یاسها


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/28ساعت توسط ویدا|

مثل آن راننده تاکسی که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی ِ بلند می گوید :

روز خوبی داشته باشی !

آدمهایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی ِ دستپاچه روبرنمی گردانند . لبخندی می زنند و هنوز نگاهت می کنند ...


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/28ساعت توسط ویدا|

افسانه حاکی از آن است که در قرن ۱۵ ِ لشکر دشمن شهر را تصرف و قلعه را محاصره می کند .

اهالی شهر برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/28ساعت توسط ویدا|

من نیروی نهفته در تخم هندوانه را یافته ام .

تخم هندوانه می تواند بیش از ۲۰۰ هزار برابر وزن خود را از زمین به درون بکشد .

چگونه می تواند این مواد را جذب کند و از آن ها رنگ بسازد و سطح خارجی اش را مستقل از هرگونه تقلید هنری آرایش کند .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/28ساعت توسط ویدا|

خداوند گفت : جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند .

و آنگاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد .

پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود .

و خدا گفت : اگر بدانید ِ حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/27ساعت توسط ویدا|

بررسی دانشمندان روی دو گروه از خرگوش ها که تحت رژیم با کلسترول بالا قرار گرفته بودند ِ نشان داد خرگوشهای تنها رها شده ۶۰٪ بیشتر از خرگوشهایی که بمدت نیم ساعت مورد نوازش قرار گرفتند و با گفتگو و بازی به آنها توجه می شد ِ پلاکهای تصلب درون شریان را نشان دادند !


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/27ساعت توسط ویدا|

انجام آنچه را که می توانی یا می اندیشی که می توانی ِ آغاز کن !

در جسارت ِ نبوغ و اقتدار و اعجاز نهفته است ."گوته "

 بدانید آرزوهای راستین شما چیستند و آنگاه از آرزوهایتان فهرستی تهیه کنید . بطور منظم به سراغ آنها بروید و در صورت لزوم آنها را عوض یا جابجا کنید . وقتی آرزوهایتان را می نویسید ِ جایگاه ذهنی آنها نیز منظم  می شود .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/26ساعت توسط ویدا|

مه رقیق....

خنکی آب ...

 لغزش رود رو از انگشتای پام حس میکنم .

و صدای پرنده ای وحشی !!!


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/26ساعت توسط ویدا|

اینکه بهتر باشی ...

واقعا" چه ربطی به چیزهای دیگه داره ؟

هیچ ربطی نداره !

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/26ساعت توسط ویدا|

عشق ِپلنگی ست که در رگ هایم می دود

پلنگی که می خواهد تا خدا خیز بردارد .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/26ساعت توسط ویدا|

عشق لحظه ناب بودن و نبودن است.

 هستی ولی در دنیای خودت...

 همه را میبینی و هیچ نمیبینی...

 لذت خواستن و خواسته شدن...


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/25ساعت توسط ویدا|

علت عاشق ز علت ها جداست ....

عشق اسطرلاب اسرار خداست ....

 خدا انسان را آفرید که عشق را معنا دهد .

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/25ساعت توسط ویدا|

عشق با عقل منافات دارد !

 هرگاه بتوانیم خیلی به عقل و منطق فکر نکنیم عشق خیلی عمیق تر عرض اندام می کند

 که البته این عیب عشق نیست بلکه به گونه ای ماورایی بودن آن را نشان می دهد .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/25ساعت توسط ویدا|

برو اگه میخوای بری

دلت نسوزه واسه من


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/24ساعت توسط ویدا|

 عشق واژه ای است بسیار مقدس !!!
 هرکسی می تواند بزرگ باشد .... تنها چیزی که نیاز است قلبی پر از محبت و روانی است که از عشق سرچشمه گرفته باشد .
عشق الهی فوران محبتی بدون چشمداشت است .

عشق ِخداست که در قلب ما انسان هاست .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/24ساعت توسط ویدا|

وقتی قلمم بر روی کاغذ چرخید و تنها سه حرف نوشت،شرمندگی قلم را در برابر سفیدی بی انتهای کاغذ حس کردم!
بیچاره قلم!
انگار نمی دانست که تمام سفیدی های دنیا برای توصیف این سه حرف کم خواهد بود!
عشق و سه نقطه ...


  

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/24ساعت توسط ویدا|

عشق به معنای :

 یکی بودن قبل از تولد زمینی تا ابد است .

... و هر کسی چنین برداشتی از خانواده بشری خود نداشته باشد .

در حقیقت مانند خریداریست که فقط به خریدن یک کالا می اندیشد.

نوشته شده در 90/07/24ساعت توسط ویدا|

عشق هستی را به آتش می کشد
در عبور از پرده تعبیر یک حس قشنگ
ناگهان گاهی به خود می آیی

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/24ساعت توسط ویدا|

 زبان قاصر از بیان زیباییهای مادر است .

تمام  سرمایه های دنیوی در نبود مادر هیچند هیچ......

 از میان تمام فرشتگان تنها یکی از آنهاست که خداوند او را به روی زمین فرستاده تا سختی بکشد و عشق بورزد و صمیمی باشد ...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/24ساعت توسط ویدا|

یکی از دوستان در وبش خواست که عشق را توصیف کنیم ...

بنظرم کار جالبیه و دوست دارم شما هم این حس قشنگ را بصورت نوشته در بیارین ...

بهش فکر کنید ... در خاطرتون مرورش کنید ... و برام بنویسید .

نظرهایی رو که بیشتر دوست دارم به اسم خودتون تبدیل به یک پست قشنگ می کنم ...

و حالا توصیف من از عشق ...


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/24ساعت توسط ویدا|

نابینا چشمانش را به سوی آسمان گرفت : دوستت دارم ماه !

ماه گفت : تو که منو نمی بینی ِ چطور دوستم داری ؟


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/24ساعت توسط ویدا|

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید : نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند .

کشیش گفت : بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/24ساعت توسط ویدا|

- کوه به سنجاب گفت : تو یک کوچولوی مغرور هستی .

= سنجاب پاسخ داد : تردیدی نیست که تو خیلی بزرگی ِ اما فکر نمی کنم که مقام و موقعیت من مایه شرمندگی ام باشد .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/24ساعت توسط ویدا|

عاشق می خواست به سفر برود .

روزها و ماهها و سالها بود که چمدان می بست .

و سالها بود که خدا تماشایش می کرد .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/23ساعت توسط ویدا|

تمام کاری که باید انجام بدی

اینه که خودت باشی

هیچ چیزی رو نباید برای کسی ثابت کنی...

نوشته شده در 90/07/23ساعت توسط ویدا|

بچه های ما نیازی ندارند که از آنها انسانهای بهتری بسازیم ِ اما برای رشد خود به ما واستگی دارند . ما زمین حاصلخیزی تدارک می بینیم تا بذر های عظمت آنها در آن رشد کند . آنها قدرت لازم را برای انجام بقیه کارها دارند .

دانه سیب در خود امکانی دارد که مناسب رشد و بالندگی است . به همین شکل هر کودک در ذهن ِ دل و جسم خود از توانایی رشد و بالندگی برخوردار است . باید بدانیم بچه های ما پیشاپیش خوب هستند .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/22ساعت توسط ویدا|

انتظار ! این نخستین درسی بود که درباره عشق آموختم ...

فرشته ما همواره حاضر است .

و اغلب از دهان شخص دیگری برای گفتن یا فهماندن چیزی به ما استفاده می کند .

اما این توصیه اغلب بصورت تصادفی و معمولا" در لحظه ای به ما می رسد که ِ دل نگرانیهای ما ِ مانع از دیدن معجزات زندگی می شود .

باید به فرشته امان اجازه بدهیم که وقتی لازم می داند ِ به روشی که بهتر می داند با ما سخن بگوید .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/22ساعت توسط ویدا|

تا به حال فکر کرده اید که یک فرشته چه شکلی است ؟

اگر کسی از شما بخواهد آنرا نقاشی کنید چطور می توانید ؟

بیشتر فرشته های نقاشی شده ِ دختران زیبارویی هستند که با یک جفت بال سفید در آسمان پرواز می کنند.


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/21ساعت توسط ویدا|

 اون چیزی که در زندگیت اتفاق می افته

گاهی با هیچ منطقی جور در نمی آد


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/21ساعت توسط ویدا|

 زندگی کوتاه است . وقت گرانبهاست .تلف کردن آن برای حمله و دفاع یا در خشم و ترس مایه تاسف است . به جای آن شکیبایی ِ همدلی ِ شفقت ِ مهربانی ِ همدردی ِ درک و پذیرش بدون قید و شرط را برگزینید .

 همه ما آدمهایی را می شناسیم که بودن در کنارشان به هیچ وجه کاری آسان نیست . برای کنار آمدن با این شخصیت های خاردار ِ آموختن تدابیر ی لازم است . آدمهای پیرامون مان ما را به مبارزه طلبی وامی دارند . ما را اصلاح می کنند . کمک میکنند تا آدمهای بهتری شویم .

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/21ساعت توسط ویدا|

این همه گندم

این همه کشتزار طلایی

این همه خوشه در باد را که می خورد ؟

آدم است که می خورد .

اما آدم گرسنه است .

آدم همیشه گرسنه است !


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/20ساعت توسط ویدا|

به کرم ابریشم فکر کن !

روزی مادر طبیعت از کرم می خواهد که پیله ای بتند .

کرم وحشت زده میشود .

خیال می کند که با این کار مقبره اش را می سازد .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/20ساعت توسط ویدا|

مردی جان خود را با شنا کردن از میان جریان خروشان رودخانه ای به خطر انداخت و پسربچه ای را که در اثر جریان آب رانده شده بود . از مرگ حتمی نجات داد .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/20ساعت توسط ویدا|

مریدی نزد استادش رفت و گفت : سالها در جستجوی روشنیدگی بودم . احساس می کنم به آن نزدیک شده ام . می خواهم گام بعدی را بدانم .

استاد گفت : زندگی ات را چگونه می گذرانی ؟

- هنوز گذران زندگی را نیاموخته ام . والدینم کمک می کنند . اما این یک موضوع فرعی است .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/19ساعت توسط ویدا|

روز قسمت بود

خدا هستی را قسمت کرد.

هر که آمد و چیزی خواست .

در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت :

خدایا من چیز زیادی نمی خواهم


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/19ساعت توسط ویدا|

اگه کسی رو درک می کنی

اگه واقعا" کسی رو درک می کنی

حتما" دوستش خواهی داشت


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/19ساعت توسط ویدا|

"یک داستان ملی کره "

 روزی خانم جوانی بنام "یون اوک " به خانه راهبی که در کوهی اقامت داشت رفت .

او در آنجا به راهب  گفت : مشکل شوهرم است . او برای من خیلی عزیز است . در سه سال گذشته به جنگ رفته بود . اما حالا برگشته است ِ به ندرت حرف می زند ِ وقتی سخنی بگوید همراه با خشونت است .... استاد من می خواهم شربتی به شوهرم بدهی تا او همانطور که بود ِ خوب و دوست داشتنی شود .

راهب دقایقی تامل کرد و سپس گفت : شربت تو را می توان درست کرد ِ ولی مهمترین چیز لازم برای آن سبیل ببر زنده است .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/19ساعت توسط ویدا|

در زندگی ما فقط یک کار مهم وجود دارد :

زیستن

سرنوشت شخصی مان رسالتی که برای ما رقم خورده .

اما همیشه بارمان را با دغدغه های بی فایده سنگین می کنیم .

 

چه زيباست بخاطر تو زيستن ...


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/18ساعت توسط ویدا|

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست ...

تو بگو انسان کیست که ما نمی شناسیمش !

گفت : آن که دریا دریا می نوشد و هنوز تشنه است .

آن که کوه را بر دوشش می گذارند و خم بر ابرو نمی آورد .

آن که نه او از غم که غم از او می گریزد .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/18ساعت توسط ویدا|

شاید در فراسوی زمان و مکان و درون آن واقعیت ژرفتر ِ همگی اعضای یک بدن باشیم .

در این کتاب برخی تکنیکهای ذهنی و از جمله آنچه که اصوات آغازین می نامند ِ که به مدیتیشین مربوط میشود برای درمان بیماریهایی چون سرطان توضیح داده شده است .

پزشک جنگجوی شکست ناپذیر است . چون با عنصر مرگ نبرد می کند . بخشنده است ِ زندگی می بخشد ِچنین است که طبیعت او را گرامی می دارد .

یک پزشک می باید راهی سفر درونی شود و در گذر به فراسوی محدودیتهای بدن فیزیکی ِ شناخت و درک او به قلب واقعیت ژرفتر راه می یابد .

بدن هر یک از افراد آدمی ِ می داند که چگونه یک بریدگی را التیام بخشد ِ ولی ظاهرا" چنین بنظر می آید که فقط عده معدودی دارای بدنهایی هستند که می دانن چگونه سرطان را شفا دهند .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/18ساعت توسط ویدا|

هیچ مذهبی قادر به رساندن تمامی ستاره ها به یکدیگر نیست  .

چون اگر چنین شود جهان به خلاء عظیمی تبدیل می شود .

و دلیل هستی اش را از دست می دهد .

هر ستاره و هر انسان ویژگی های خاص خودش را دارد.


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/17ساعت توسط ویدا|

همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود .

نوبت به او رسید : دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟

گفت : می خواهم به دیگران یاد بدهم .

پذیرفته شد .

چشمانش را بست . دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ در آمده است .

با خود گفت : حتما" اشتباهی رخ داده ِ من که این را نخواسته بودم .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/17ساعت توسط ویدا|

در اولین روز مدرسه معلم به کوسه ها آموخت که :

= اقیانوس دوست آنهاست ِ نه دشمن شان . او به آنها آموخت که آنجا مکان نعمت های بیکران است ِ نه کمیابی .

دروس مهمی که روی صخره سنگی بزرگ نوشت :

۱- سوار بر امواج تغییر شوید .

۲- شما بیشتر از آنچه تصور می کنید ِ قدرت کنترل دارید .

۳- به جای مشکلات بر فرصت ها تمرکز کنید .

۴- شما قربانی نیستید ِ بلکه قهرمان داستان الهام بخش خوذتان هستید .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/17ساعت توسط ویدا|

چی شده عزیزم ؟

- بعضی وقتها حالم خوب نیست ...

بسیار خب . اجازه بده معاینه ت کنم ...

به نظرم حالت حوب می آد .

همه ی اعضای بدنت هم درست کار می کنن .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/17ساعت توسط ویدا|

زندگی به یک مسابقه عظیم دوچرخه سواری می ماند که هدف اش زیستن سرنوشت شخصی هر کس است .

در خط آغاز ِ همه کنار هم و در شور و رفاقت شریک هستیم. اما هر چه مسابقه ادامه می یابد ِ شعف اولیه ِ جایش را به مبارزه می دهد : خستگی ِ یکنواختی ِ تردید در توانایی خویشتن !


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/15ساعت توسط ویدا|

از بهشت که بیرون آمد ِ دارایی اش فقط یک سیب بود .

فرشته ها گفتند : تو بی بهشت می میری .

انسان گفت : اگر خدا چنین می خواهد ِ پس زمین از بهشت بهتر است .

و فرشته ها همه گریستند .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/15ساعت توسط ویدا|

انسان هرگز نمی تواند از رویاها دست بکشد . رویا خوراک روح است . باید به دیدن رویا ادامه بدهیم . اگرنه ..... روح مان می میرد .

نخستین نشانه کشتن رویاهامان کمبود وقت است .پرکارترین آدمهایی که در زندگی دیده ام همیشه وقت کافی برای انجام هر کاری داشته اند .

کسانی که هیچ کاری نمی کنند ِ اغلب خسته اند . مدام شکایت می کنند که روز بسیار کوتاه است . حقیقت این است که از جنگیدن می ترسند .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/15ساعت توسط ویدا|

 

سلام

 توی این روز قشنگ

بیان با بچه هامون ِ کودک بشیم

و خوش بگذرونیم ...

حتی می تونیم تنهای تنها باشیم

و برای کودک درونمون جشن بگیریم

روز خوبی داشته باشید...

نوشته شده در 90/07/15ساعت توسط ویدا|

پولس قدیس : نرمی یکی از مهمترین ویژگیهای عشق است .

بیایید هرگز از یاد نبریم : عشق لطافت است

یک روح سخت اجازه نمی دهد دستان خداوند آن را مطابق میل خود شکل دهد .

آری ! عشق لطافت است .

نوشته شده در 90/07/14ساعت توسط ویدا|

پیامبری از کنار خانه ما رد شد .

باران گرفت

مادرم گفت : چه بارانی می آید

پدرم گفت : بهار است

و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/14ساعت توسط ویدا|

 مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چند ملیتی در آمد .

در اولین روز کار خود ِ با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد : یک فنجان قهوه برای من بیاورید .

صدایی از آن طرف پاسخ داد : شماره داخلی را اشتباه گرفته ای . می دانی تو با کی داری حرف می


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/13ساعت توسط ویدا|

از طریق کلیدهای سحرآمیز ساخته ی بشر که با آن ها اسرار خلقت را می گشاییم ِ قدم به قدم و مرحله به مرحله به سمت کاملترین درجه ی شناخت روح خود پیش می رویم .

بله ! همه ما انسانها همچون مسافرانی هستیم و مدتی قدم بر روی این کره ی خاکی می گذاریم که میراث راستین ماست .

ما همواره آگاهی خویش را گسترش می دهیم .

همیشه در جستجوی وحدتی متعالی تر هستیم و پیوسته به یگانه حقیقت جهانی که داناترین است و همه چیز را در برمی گیرد نزدیک تر می شویم .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/13ساعت توسط ویدا|

مرید به استادش گفت : تمام روز به چیزهایی اندیشیده ام که نباید بیندیشم . به تمنای چیزهایی گذرانده ام که نباید تمناشان کنم ؛ به کشیدن نقشه هایی که نباید می کشیدم ...

استاد ؛ مرید را برد تا در جنگل قدم بزنند .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/13ساعت توسط ویدا|

من فقط یک کمی خاک بودم

یک کمی خاک که دعایش

پر زدن آن سوی پرده آسمان بود.

خاک هر شب دعا می کرد

از ته دل خدا را صدا می کرد .

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/13ساعت توسط ویدا|

استاد می گوید : وقتی به طرح روح خویش می رسی ِ دری می یابی که عبارتی برآن مکتوب است .

به نزد من برگرد و آن عبارت را با من بگو

مرید جسم و روحش را وقف جستجو می کند و یک روز به آن در می رسد

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/12ساعت توسط ویدا|

شهسواری به دوستش گفت : بیا به کوهی که خدا آنجا زنگی می کند برویم . می خواهم ثابت کنم که او فقط بلد است به ما دستور بدهد . و هیچ کاری برای خلاص کردن ما از زیر بار مشقت نمی کند .

دیگری گفت : موافقم . اما من برای ثابت کردن ایمان می آیم .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/12ساعت توسط ویدا|

هر چی که باید بدونی

می دونی

و هر چه که باید داشته باشی

داری

همه چیز !

دنیا مثل کلاس اوله .

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/12ساعت توسط ویدا|

می دونی

درست قبل از اینکه یه اتفاق بزرگ رخ بده

چی می شه ؟


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/12ساعت توسط ویدا|

فرشته هایی که فقط با بوی خوششون

باعث خوب شدن حال بقیه می شن

چراغ راه بقیه هستن


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/12ساعت توسط ویدا|

 حقیقت در قلب همه آدمها وجود دارد . هر کسی باید در آن جا جستجویش کند . و آنر گونه که خود می فهمدش چراغ راهش سازد . هیچ کس محق نیست دیگران را وادارد طبق فهم او از حقیقت رهی رابپوید .

 تنها هنگامی می توانید ادعای عشق ورزی کنید که رفاه دیگران برایتان اهمیتی بیش از رفاه خود داشته باشد .

و حتی زندگی دیگران را مهم تر از زندگی خود بشمارید هر حالت دیگری ِ جز تجارت و داد و ستد نیست .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/11ساعت توسط ویدا|

دزد زده آنقدر کسانی را که از دزدی

بیخبرند تهمت می زند که گناه او از

دزد بیشتر می شود .

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده .

شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد .

برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/11ساعت توسط ویدا|

دختری دلش شکست

رفت و هر چه پنجره

رو به نور بود

بست .

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/11ساعت توسط ویدا|

و اینجا چشم های کوچکی است

که شب و روز

تو را تما شا می کند .

و گوش های کوچکی که

خیلی زود

هر چه تو می گویی می گیرد...

و پسر کوچکی که رویاهایش

در انتظار روزی است

که به سن تو باشد

تو معبود خیالی او هستی .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/10ساعت توسط ویدا|

این داستان راجع به مرد جوانیه که برای اینکه زندگی خودشود هر روز لذت بخش تر بکنه راه جدیدی رو کشف می کنه .

و حالا برداشت ما از داستان :

ذهنت را متمرکز کن روی آنچه را که در اکنون روی می دهد .قدر آنچه را که در شرایط فعلی درست است بدان و طبق آن برنامه ریزی کن . توجه ات را به آنچه را که در اکنون مهم است ِ معطوف کن .

تو می توانی از گذشته ات چیز یاد بگیری ولی درست نیست که در گذشته ات بمانی

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/10ساعت توسط ویدا|

حرفی برای گفتن نمانده !

زیباترین ها این سفر را آغاز می کنند ...

بال و پر رها می کنند

و کوچک می شوند

در اندازه یک قطره


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/09ساعت توسط ویدا|

به هر کجاکه پای می گذاری ِ عشق را بگستران ِ

اول از همه در خانه خویش ...

 بگذار هرکسی که پیش تو می آید با روحیه ای بهتر و شادتر برگردد.

مظهر مهر خداوندی باش ِ

مهر در چهره ات

مهر در چشمانت

مهر در تبسمت

و مهر در برخورد گرمت .

عاشق بودن چه مفهومی دارد ؟

برای عاشق واقعی بودن باید دست به عمل زد و در یک گردش جاودانی صمیمیت با همسر شرکت کرد .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/09ساعت توسط ویدا|

پرنده بر شانه های انسان نشست.

انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :

اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی.

پرنده گفت : من فرق درختها و آدم ها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و آدمها را اشتباه می گیرم .

انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/09ساعت توسط ویدا|

شکلات شیرین ِ پرخامه و خوشمزه !

در عین حال ِ هم به آن عشق می ورزیم و هم از آن نفرت داریم .

دانشمندان احساسمان نسبت به شکلات را مورد بررسی قرار داده اند :


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/08ساعت توسط ویدا|

 الو....الو.....سلام

کسی اونجا نیست؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟

پس چرا کسی جواب نمیده ؟

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/08ساعت توسط ویدا|

جهان به آن نیرزد که پریشان کنی دلی را

 فرو رفتن در غم و اندوه هیچ کس را در دین مومن نمی سازد

کار نیکی را که برای دیگران انجام می دهید . وظیفه نیست بلکه یک نوع لذت است که برای شما سلامتی و آرامش خاطر به ارمغان می آورد .

خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/08ساعت توسط ویدا|

 خیلی خوب ... می خوام یه رازی رو بهت بگم .

بعد از اون ماجرای آتش سوزی باید حتما" این راز را بهت بگم !

وانمود کن که خبری خوشحال کننده

که زندگیت رو دگرگون می کنه

همین حالا تلفنی شنیدی !

وقتی گوشی رو زمین می گذاری

دست هات رو از خوشحالی بالا می بری

و با مشت هایی گره کرده به هوا می پری !


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/07ساعت توسط ویدا|

 واقعیت است نه داستان ...

پیرزن تنها زندگی می کرد

فقیر بود

سال گذشته با کمک کمیته امداد

خانه اش را بازسازی کرد .

قسمتهایی از دیوار خانه با پلاستیک پوشیده شده بود .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/07ساعت توسط ویدا|

از گذزگاهی می گذری...

و به یک درخت بلند و عظیم بر می خوری

درخت بسیار تنومند و بلند است

ناگهان تو خیلی کوچک هستی !

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/07ساعت توسط ویدا|

برای این یکی به کمکت نیاز دارم

همین الان به کف دست هات نگاه کن  !

حالا تصور کن دست کسی رو که دوستش داری و عزیزته

تو دست هات گرفتی.

احساس کن که گرمای عشق و محبتت

به دست های او سرایت می کنه


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/06ساعت توسط ویدا|

استاد می گوید : اگر باید بگریید ِ همچون کودکان بگرید .

زمانی کودک بودبد و یکی از نخستین چیزهایی که در زندگی آموختید گریستن بود

چون گریستن بخشی از زندگی است .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/06ساعت توسط ویدا|

خدایا از من دور نیستی که به دور دستها بنگرم

از دیده ام نرفته ای که دیدنت را آرزو کنم

پنهان نبوده ای که برای پیدا کردنت از پای در آیم

الهی خود را فراموش کرده ام !

که به یاد تو باشم

از دیگرا گسسته ام که به تو بپیوندم

 

 تو را در آیینه چشمانم می بینم

در پرده پندارم

در جای جای وجودم

در محراب سینه ام

الهی تو در جویبار رگهایم جریان داری

در همه نفس هایم جاری هستی

در شگفتیهای وجودم ِ بودنت را به تماشا گذاشته ای

هر نگاهم تو را آینه داری می کند

و هر طپش دلم تو را فریاد می زند

تو در دیده منی

سرشکستگی در بادیه چرا ؟

تو در جان منی !!!

نوشته شده در 90/07/05ساعت توسط ویدا|

ماهی کوچک دچار آب بی کران بود

آرزویش همه این بود که روزی به دریا برسد.

چه سخت است وقتی ماهی کوچک عاشق شود.

عاشق دریای بزرگ

همیشه و همه جا دنبال دریا می گشت

اما پیدایش نمی کرد

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/05ساعت توسط ویدا|

از عشق شرم دارم اگر گویمش بشر                می ترسم از خدای که گویم که این خداست

هنگامی که عاشق می شوید احساس گیجی و سردرگمی می کنید . اولین اتفاقی که می افتد آن است که اطمینان و قطعیت های همیشگی و عادت گونه ی زندگی تان را از دست می دهید .

این نخستین نشانه رسیدن به روشن بینی ِ بصیرت و خودآگاهی است .

اتفاق دیگر این است که احساس می کنید فاش شده اید .آسیب پذیر می شوید و در همان حال قلبی بسیار دقیق و حساس پیدا می کنید . از ظواهر ساده و پیش پا افتاده و معمولی دنیا می برید.حدود و مرزهای شخصی خود را از دست می دهید . حیران و سرگردان و شگفت زده می شوید . خوب ِ شاد و شنگول و سرزنده اید و اما ممکن است درد و رنج بسیار را نیز تحمل کنید .همه ی این درد و رنج ها را به جان می خرید و برایتان کوچکترین اهمیتی ندارد و همزمان شادی و شور و شعف بسیاری را تجربه می کنید .

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/05ساعت توسط ویدا|

  معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند . دانش آموزان شروع به نوشتن کردند .

بچه ها به موارد زیر اشاره کرده بودند : اهرام مصر ِ تاج محل ِ کانال پاناما ِ کلیسای سن پیتر ِ دیوار بزرگ چین ...

در میان نوشته ها کاغذ سفیدی به چشم می خورد .معلم پرسید : این کاغذ سفید مال چه کسی است ؟

یکی از دانش آموزان دست خود را بلند کرد .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/04ساعت توسط ویدا|

بودا به دروازه بهشت رسید .

در آنجا مردم منتظرش بودند.

آنان در را گشودند و به ا. خوشامد گفتند .

اما بودا پشتش را به در بهشت کرد و به دنیا نگاه کرد .

                   

                    


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/04ساعت توسط ویدا|

راز راه

رفتن است

راز آسمان

ستاره

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/04ساعت توسط ویدا|

یک مادر فقط می تواند راهنمایی کند .

بعد کناری بایستد ...

من می دانستم که نمی توانم بگویم

راه تو این است

چرا که نمی توانستم پیش بینی کنم

چه راههایی را می توانی بروی

تا به قله های غیرقابل تصور برسی

که هرگز آنها را ندیده بودم

اگرچه همواره در قلبم احساس می کردم

لذا تعجب نمی کنم .

.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/03ساعت توسط ویدا|

باید چه اتفاقی تو زندگیت رخ بده

که احساس کنی واقعا" شادی

آرامش داری

و از زندگیت لذت می بری ؟


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/03ساعت توسط ویدا|

زیر گنبد کبود

جز من و خدا

کسی نبود

بازی خدا

 نیمه کاره مانده بود

واژه ای نبود

هیچ کس شعری از خدا نخوانده بود  


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/03ساعت توسط ویدا|

داستانی آشنا ...

درخت گفت : شاخه هایم را قطع کن . آنها را ببر و خانه ای بساز .

......و درخت خوشحال بود .

درخت گفت : مرا از ریشه قطع کن و میان مرا خالی کن و روی آب بینداز و برو .

.....اما درخت هنوز خوشحال بود . 

تصوير كتاب «درخت بخشنده»

شما چی دوستان ؟

آیا حاضرید دوستتان را شاد کنید ؟ آیا حاضرید برای شاد کردن دیگران بها بپردازید ؟ آیا پرداخت این بهاء حد و مرز دارد ؟

مسیح فرمود : بهترین دوست کسی است که جان خود را فدای تو کند .


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/02ساعت توسط ویدا|

لازم نیست زندگی من کاملا" مذهبی باشد تا به این بزرگترین راز طبیعت اعتراف کنم . همه ی مخلوقاتی که روی زمین راه می روند ِ از جمله انسان ِ دارای غریزه کمک خواستن هستند . چرا این غریزه ِ این هدیه به ما داده شده است ؟

آیا فریادهای ما شکلی از دعا نیستند ؟

من برای هدایت جویی دعا می کنم .

 ای خالق هستی ِ مرا دریاب ِ چون امروز تنها و عریان به این جهان وارد می شوم و بدون یاری و هدایت تو ِ از راهی که به سوی موفقیت و خوشبختی می رود ِ بسیار دور خواهم افتاد .

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/02ساعت توسط ویدا|

 کلام محبت آمیز در روح انسانها نقش می بندد و این تصویر زیباست ...

مفهوم فداکاری انجام کارهای خارق العاده نیست .

گاه با لبخندی که بر چهره داریم یا دستی که به گرمی می فشاریم

قلبی را تسخیر می کنیم .

بهترین بخش زندگی انسان اعمال کوچکی مانند توجه و رسیدگی به دیگران هستند .

زندگی همچون یک بستنی است ِ از آن لذت ببر پیش از آن که آب شود .

  


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/07/01ساعت توسط ویدا|


آخرين مطالب
» کمک....
» بزرگترین لذت زندگی ...
» برگزیده از کتاب مهربان مراقب ♥♥
» تحول درون
» چرا ؟
» دوست یعنی ...
» مهربان مراقب آماده است که میهمان قلبهایتان شود ♥♥♥
» شادمانی در دنیای مجازی ♥
» زندگی کردن رویاها...
» رنج و دگرگونی

Design By : RoozGozar.com