من عادت کردم به فرزندان و همسرم نگاه کنم و آنان را با دیده ای تازه تر بنگرم .

آیا روح ما ِ قبلا" هم با یکدیگر آشنا بوده است ؟

آیا ما خودمان خواسته  بودیم در یک خانواده به دنیا بیاییم ؟

آیا خودمان خواسته بودیم که با یک رشته مشکلات و تراژدی ها ِ  و به همان نسبت شادی ها و امتیازها ِ به دنیا بیاییم ؟

آیا ما به راستی جاودانه بودیم ؟

در پناه این جاودانگی ِ من احساس عشق ومحبت بسیار عمیق تری به خانواده ام  دارم .

ناگهان می فهمم که خطا ها و اشتباهات آنها ِ بسیار ناچیز و کم اهمیت بود.