تاج خار ♥

تاج خارت ای عزیز !!!

تاج خار .... سرت را بالا بیاور !!!

ای پدر عشق .

من زن امروز هستم .

نژادی نو برایت می سازم .

تا تاج خارت ِ از جنس اشکهای من باشد .

دانه به دانه مروارید احساس !

سرت را بالا بیاور .

باز هم بگو : باش !

تا باشد ِ تمام خوبیهایی که می خواهی .

عاشق سیبم شدم ♥

سیب سرخی برای من ... 

 مزه اش مرموز بود !

باز بیشتر خواستم !

من عاشق سیبم شدم .

عاشق - عشق !

عاشق خودم ِ مرد و کودکی که در بدنم رشد می کند .

و خدا آنجا بود ...

خدا هم عاشق بود !

ما پیمان بستیم .

من و خدا .

و من پای فراموشی هایم را امضا کردم .

مشروط !

باید دوباره بخاطر آورم خدا هم عاشق است و بشکل زندگی ِ عاشقانه در من زیست می کند !

مراقب خودت باش ♥

زمزمه های عاشقانه ات را می شنوم

سرودی آرامش بخش

نجوایی ملایم در گوشم

همان حسی که روحم را شفا می بخشد

شادمانی و سروری مقدس

عشق زیباست

و عاشق در بهشت قلبش زیست می کند

او تبدیل به یک رویا می شود .

آری صدای زمزمه هایت را می شنوم

سلام بر خورشید ♥

صبح است و هوا کمی اخم آلود شده است .

من عاشق خورشیدم ....آبی آبی آسمان و پرتو صورتی رنگ آفتاب !

 روزی که ناظر این طلوع هستم ...عاشقم

سرشار از نورم و لبریز از انرژی !

به خورشید سلام می کنم و این نوعی از نیایش من است .

سجده که می کنم ِ تمام عضلات بدنم متواضع می شود ...

و چه آرامشی دارم !

این خضوع ِ مخصوص خالقی است که مرا آفرید

و چه خوب آقرید .

شکرت .... هزاران بار شکرت .

پیمانی دوباره می بندم که سرخوشانه خداییت را زندگی کنم .

انعکاس  ♥

سکوت مقدس از راه می رسد و من آیینه وار می شوم .

هر چیز در دور و برم را دوستتر دارم ِ از من دوباره - در من منعکس می شود  !!!

 

 

اینگونه جهانم را بیشتر عاشق می شوم  .

ادعا نمی کنم که همه چیز و همه کس را دوست دارم .

آنهایی که دوست ندارم ِ کمتر می شوند !!!

تا لحظه اجبار !

اینگونه آیینه ام بی زنگار می ماند .

 

نور یا تاریکی ♥

من عاشق نورم 

 اتاق روشن - مخصوصا" چراغهای رنگی رو خیلی دوست دارم  .

خورشید یک نماد پرقدرت و اثربخش برای منه  .

ادامه نوشته

شقایق ♥

زیر نور کمرنگ طلوع

سرخی غریب شقایق ها - عجیب دلم را شاد می کند .

دوست دارم بیشتر نگاهش کنم .

 

 

 

 گلبرگهایش چه زود شکسته می شوند !!!

عمرتان کوتاست و خاطرتان عزیز .

شادمانی را مهمان قلبها می کنید ....

 

برده عشق ♥

 برده عشق شدن ، نجینبانه دردمند است !!!

دردی فارغ از شکوفایی !!!

ادامه نوشته

یک وقت دلی را نیازارم ♥

گاه نیازم  هم جنس ریزش اشک است  ....

 بی آنکه چرایی اش را بدانم !

بالهایم را گشوده ام تا پروانه های رنگی ِ در پر و بالم  جای گیرند .

پیش می آید ِ نمی فهمم مهرمان از چه جنسی است !

خدایا یکوقت دلی را نیازارم  !!!

ریشه اصیل ♥

حیاتی که از ریشه های عشق می گیری ؛ عجیب معنادار است . 

شاید خودت را با شاخ و برگ درختی که می پنداری ، می شود عاشقش شد مشغول کنی !!!

بدان ؛آنگاه که از گول زدن خود دست بداری ، این اختلاف مرموز را خواهی شناخت .

ادامه نوشته

یکی از معابد من ♥

معبدی که سحرم می کند

 قدمتش به هزاران سال نمی رسد .

ولی به گمانم نیم قرنی عمر دارد !

در یکی از کوچه های کنار خانه مان دیدارش کردم .

و تقریبا " هر صبح با طلوع سپیده دم ِ برای زیارتش می روم .

ورودم را پرنده ای چهچه زنان ِ سلام می گوید .

ادامه نوشته

تنهایی زیباست ♥

با تنهایی ام آشنا هستم

می شناسمش

خودم هستم و کودکی که عاشق هر چیز می شود

در تنهایی ام به او دقیق تر می نگرم

می بینم چطور از هر چیز لذت می برد 

شنیدن صدای سکوت و یا نتهای شاد موسیقی

ادویه های رنگارنگی که در غذا می ریزد

و طعمهای لذیذ غذا

 بالاتر از همه ورجه ورجه هایی که دوست دارد

او از هر ورزشی لذت می برد

بلند بلند شعر خواندن ؛ نوشتن ؛ تماشای چهره خودش

چهره ای که دوستش دارد

تنهایی من سرشار از کارهای کوچکی است که برایم لذت بخش است ....و البته آرامش

تنهایی را دوست دارم چون می شناسمش

 

من برای هیچ کسم  ♥

پریدن را آموخته ام .

اوج می گیرم ِ تا بلندای آنجایی که باید !

و درست زمانی که می خواهم  رها شده از پرواز ِ امواج آسمان را به کالبدم انتقال دهم ...

یک نیروی نامریی ِ با شتابی گیج کننده ِ مرا به پایین می کشد !!!

این جاذبه اسرارآمیز از توست .

تو که هنوز در چشمه سار ترسهایت غوطه وری .

بر شاخ درختی می نشینم و پرنده شدنت ِ مرا آرزوست .

نازنین دلم

من باید بروم...

فوج فوج پرنده رنگی ِ گشایش آسمان را تمنا دارند .

برای رفتنم ِ اجازه نمی گیرم !

دوست داشتی تو هم بیا .

من برای هیچ کس هستم !!!

اندکی آسوده ؛ استراحت کن ♥

نیازی تازه در خود شناخته ام ...

شاید از جنس نوعی تبلور باشد !

خدایم با من عاشق می شود ؛ اشک می ریزد ؛ می خندد ...و دلبستگی ها و دلشکستگی هایش را پایانی نیست !

خدایم : بیا بیرون از من باش !!!

ادامه نوشته

ای حوصله ... یادت سبز  ♥

شلیته ؛ کج بوته ؛ ترمه ؛ دامن هایی که صدای ؛جیرینک جیرینگ سکه می دهند ؛ شالهای رنگی ...

رنگ در رنگ

گویی که سنتهایمان با رنگهای شاد و باز ؛ هم پیمان هستند .

پله به پله ؛ دامن رنگی !

و زنی که با کرشمه و ناز در آن میان نشسته !

شاد ؛  راحت ؛ مغرور !

ادامه نوشته

بیا با هم رویایی رنگین بسازیم ♥

هر روز زندگی من از هر لحاظ بهتر و بهتر میشه .

آیا این گونه است ؟

واقعیت اینه که من خیلی زیاد رنج کشیدم و خیلی زیاد خوشحال شدم .

این داستان همیشگی زندگی من هست !!!

پس بهتر شدن به چه معناست ؟

......

اکنون می گویم که : درد و شادی ام را آگاهم

یعنی ...

میدانم : زندگی بخاطر من و در راستای رسیدن اهداف من است .

نه ذوق زده می شوم نه شوک زده !!!

برایم عادیست .

چون آگاهی من تغییر کرده .

من در مرکز جهانم و تو هم .

فراموش نکن ِ و تو هم .... خودت را ببین .

دنیا با نوای ساز تو ِمی جنبد !!!

امروز من از میانه گرداب رنج و شادی ِ با افتخار بیرون آمدم .

پس نترس !

آسوده خاطر دستانم را بگیر تا با هم رویایی رنگین بسازیم .

در مورد خودت فکر کن ♥

آیا خودت بودن رو دوست داری ؟

حتما" در موردش فکر کن !

باید بدونی کی هستی ؟

خیلی خیلی دقیق هم نباشه مهم نیست .

ولی افکار - احساس و رفتارهای غالبت رو باید بشناسی .

بودنت  روی زمین باارزشه - برای اینکه امروز را داشته باشی زحمت کشیدی و کلی هم

دیگران رو به زحمت انداختی !

ادامه نوشته

هدیه آزادگی ♥

می خواهی گامهایی بلند برداری

یا شاید بخواهی پرواز کنی

همه اینها زیباست ....

به آغوشت نگاه کن ؛ خداوند هدیه ات را در آنجا قرار داده

آیا تپش قلبت آسوده است ؟

نگاه کن : آیا آغوشت را آلوده نکرده ای ؟

برای پرواز باید بالهایی قوی داشته باشی

بالهایی پاک پاک

قلب و ریه ای شفاف می خواهی ؛ تا هوایی تازه را درون سینه ات جای دهد

و بالا تر از همه گردنی افراشته

اگر گردنت را خم کنی ؛ آزادگی پرواز را نخواهی چشید .

بازگشت ♥

انتظاری که با تمام ابهامش برایم مقدس ترین است  

و عمق آگاهی ام -خبر از دانشی ناب می دهد

 الگویی که تکرارش را آرزو دارم


تنی بی ریا و خالی از بازی های روزمرگی

 شباهتی جسورانه برای ابراز صادقانه عشق

حتی نیازی به شناختت نبود ، تو بودی ، در هر لحظه خواهشم

ادامه نوشته

آتشی که سرد شد ♥

در آغوشت که جان گرفتم

داغ می شوم و داغ تر

می سوزانم... خودم را -دور و برم را  - تو را و حتی هستی را !

آتشی حیات بخش و سوختنی مفرح !

 مراقبم باش ...

سرد که شدم ... دنیا دنیا هیزم هم پاهایم را گرم نمی کند .

بخوبی می شناسم تفاوت بین مهربانی و عشق را .

من مهربانم برای تا ابدیت .

ولی دیگر عشقم را نخواهی چشید .

سپاس و باز هم سپاس ♥

خدایا سپاس برای این لحظه

سپاس برای بودنم

صدای پرندگانی که می شنوم

بادی که بر صورتم می وزد

سپاس برای تمامی سبزینه هایی که در اطرافم می بینم

بخاطر بهار

خورشید

گلدانی که آبش می دهم

ادامه نوشته

همه چیز در سر جای خود قرار دارد ♥

این را باور کن .

همه چیز از نظمی خاص پیروی می کند .

 و تو این را باور نداری ِ از نا آرامی ات پیداست .

اینکه بی قراری و می خواهی کاری کنی !

خالقت را تسلیم باش .

ادامه نوشته

آموزشی که تاکنون نیاموختی ♥

رقابت را نمی پسندم  !!!

 تا روزی که آزاده دل نباشی ؛ قلبت را کدر می کند .

می خواهی سریع باشی ؛ می خواهی برنده سرعت شوی ؟

راهش را به تو می گویم :

باید سرعت ارتعاشات بدنت زیاد شود .

با مهربانی ؛  عشق و یا حتی مراقبه .

ادامه نوشته

درختی عظیم ♥

منی که من می شناسمش ِ رویایی در سر دارد

دانه ای شکاف برمی دارد و سبزینه کوچکی نمایان می شود .

آب می نوشد و نور می رباید و قد می کشد .

برگهایی را در سر می پرورداند .

پایه اش در زمین است ِ سرش رو به آسمان !

و گلبرگ و عطر و دانه را می پراکند .

تا آن دور دورها ...

و باز هم دورتر ...

منی که من می شناسمش ِ عجیب پراکنده شده است .

 

نیایشی برای صبح ♥

صبح را با صورتی کم نور طلوع می شناسم .

خورشید زیبا ؛ آرام چهره می نماید

و صبح آغاز می شود .

آغاز یک آغاز دوست داشتنی .

من امروز را زیباتر خواهم کرد ...

خدایم ؛ مهرت را در ثانیه های امروز جاری کردی .

با یاریت من سازی برایش می نوازم .

و یک سمفونی زیبا ؛ با رقص و شوق و مهربانی .

خدایا صبح پر برکتت را سپاس .

شاید بخواهی مرا بیشتر بشناسی ♥

من نمی دانستم اشراق چیست ِ کندالینی چگونه است ِ اصلا" انرژی حاکم بر بدنم ِ بر جهان اطرافم  یعنی چه ؟

فقط از کودکی مهربانی را می دانستم .

عشق ِ نوازش و بخشش را فهمیدم .

من بزرگ شدم و یک قلب مهربان نیاز به محافظت دارد .

بنابراین قوانین سختگیرانه ای را بر خود حاکم کردم !

بنا بر درخواست قلبم !!!

دو نیروی قوی مخالف جهت هم بر من وارد می شد ... از سویی عشق و از سوی دیگر پاکدامنی .

ادامه نوشته

بهارم ♥

بهارم برای تو می نویسم

این روزها مشغولی ...

دانه به دانه ؛ جوانه ها را می گشایی

سبز سبز

شکوفه ؛ تازگی ؛ عطر و نسیم و نعمت !

خدایا قدردانی مرا پذیرا باش ♥

شور دارم  شوق دارم

همیشه و همیشه این تازه شدن هزار باره خاکت را

تمییزی و تازگی ؛ سر در آورده از نسلهای قدیم !

و من تازه فهمیدم خواب درختان لخت هم زیباست !

یک وقت از کسی شنیدم ... و فهمیدم :

که خاموشی و عریانی درختان هم ؛ منتظرانی دارد !

و باز دانستم :

می شود عاشق شد ؛ عاشق شاخه های لخت !

پذیرا باش  ♥

سپاس ؛ نیایش ؛ نماز 

بی نیازترینم !!!!

تو را که قدردانم ... آرام می گیرم ؛ جان می گیرم ؛ بزرگ می شوم .

نماز من در حضورت جاریست .

و باید بیشتر بیاموزم : دقایق خضوع در برابر تو را

ادامه نوشته

چگونه است که جشن می گیرم ♥

تو را می گویم :

عزیزی که در دنیای کلمات و تصاویر مونسم شدی .

مرا با همین ها می شناسی :

احتمالا" عاشق ِ مهربان ِ هوشیار - شاد و یک مادر

برداشتهای دیگرت به خودت مربوط می شود .

و من به تو می گویم :

ادامه نوشته

رویای خواب ♥

سوسوی تک ستاره ای در شب

حلال باریک شده ماه

و یک تاریکی طولانی

من در خوابم .

خوابی آرام و سبک .

گمان می برم : طفلی تشنه لب سر بر بالین شب نهاده .

خواب- روحم را هوشیار نگه می دارد .

اجازه بده تا رویای شبش باشم .

انگبینی شیرین ...

شاید اندکی از تشنگی اش بکاهم .

بسم الله ♥

دستانت را بده

آرام می شوی ِ اگر بخواهی

به آوای قلبم گوش کن

ریتمش را نیافتی ِ دوباره بشنو و شاید باز هم

نوعی ساز خاص است ِ با همنوایی فرشتگان

موسیقی  را خدایی که در من است - رهبری می کند .

بشارت می دهد شما را به همنوا شدن

برنامه ریزی لازم نیست و نه حتی فکر کردن

 دلت که هوایش را کرد

بسم الله

 

 

ریسمان بین ما ♥

دریافت معصومانه ای از عشق را چشیدم

در سال بلوغ روحانی ام .

آیا مرا توان عشق بدون وابستگی هست ؟

من زن هستم ؛ یک مادر

همانی که با طنابی محکم تو را سیراب نمود .

چگونه بدون وابستگی؛ عاشقت باشم ؟

امروز می دانم  آن طناب درخشانتر از دیروز  بر قلبت آویخته شده

کبوتری هستی که پرواز را آموخته ای .

تو دور می شوی .

هر چه دورتر ...

مرا ملالی نیست .

چون راه آشیانه ات را خوب فهمیدی .

یک گام بردار ♥

تا آنجا کنارم گام بر می داری که تو را توان باشد .

ای جان !!!

یک قدم بردار .... و دیگر

دستت را بده .

آسانتر می شود .

صدای خنده خدا را می شنوی ؟

هدیه دیروزت را از او گرفته ای ؟

بازش کن دیگر !

او حتی سپاس تو را به انتظار ننشسته است .

فقط گوش کن !

آن گنجشک کوچک برای تو می خواند .

پس شاد باش .

افسون  ♥

تو را یارای دیدن نیست .

امواج کائنات در تلاطم بدنم نقش می بندد .

حسی خواستنی !

 و من جاری در آفرینشم .

هیچ کس را یارای دیدن نیست .

 چون با تنهاییم آسوده خاطرم .

 و من برایت می نویسم .

تا اندک اندک بشناسی اعجاز درونم را !

 اینک منم !

مثل همیشه !

می خواهی آزاد باشی ؟  ♥

برای خودت حدود تعیین کن ...

و برای حدودت احترام بگذار . با قدرت و بدون تعصب .

یک نیروی نامریی از تو مراقبت می کند و حدودت را آن دیگری خواهد دانست .

پیش می آید که کسی بخواهد بدورت حلقه زند و معیارهای خودش را برایت تعریف کند .

خیلی راحت حریمت را برایش مشخص کن .

 راحت حرف بزن ... نه بگو .

اینطور تو همیشه در حریم خود -آزاد خواهی بود .

بی اعتنا به اطراف ِ تو درونی شور انگیز داری .

دوچرخه پشت میز ♥

صورتم خنک شده و دستانم . 

ای بادهای سرد ! سوزش کوههای پشت جنگل را با خود آورده اید ؟

مرا سرخوش می کنید .

به یاد اولین دوچرخه ام ...

همان هدیه ای که پشت میز پیدایش کردم .

 کنجکاوانه  عاشقش شدم !

ادامه نوشته

بهار باز زودتر از راه رسید  ♥

آیین ها را دوست دارم .

احترامم را برمی انگیزد .

و آیین تولد بهار ....عیدانه ....شکوفه باران .....نشاء شالیزار .....هنرمندانه چیدن هفت سین .

مست می شوم از عطر سنبل و سبزه و سنجد و سیب .

بوی تازگی .

همیشه مقداری از نوک سبزه هایم را می چینم !!!

آنقدر که برای به آب دادن گندمها ِ شوقی عجولانه دارم .

هر روز تیغه زدنش ِ در هم پیچیدن ریشه هایش ِ نوک زدن و سبزی رنگش

من متولد می شوم ؛ در کنار گندمها .

 ما دست در دست هم .

... و روز نو مبارک .

هر روزتان گندمگون .

بهارتان شاد .

خواب و برادرش  ♥

خواب عمیق و گاه کوتاه ِ عجیب خستگی ام را به در می برد ! 

شاید رویایی در خاطرم نماند .

و گاها" لحظه بیداری زمان را گم کرده ام .

ای خواب ! چه آسوده خاطر در آغوشت فرو می روم .

و چه هنرمندانه با نوازش سر انگستانت ِ کوفتگی های روزانه ام را می زدایی .

سبکی سرخوشانه و دامان عاشقانه برادرت ؛ روزی به خلوتم خواهد آمد .

شاید قبل تر او را دیده باشم .

شاید هم این نخستین ملاقات من با زندگی و مرگ باشد .

هنور به خاطر نیاوردم !

وقتی اینگونه می اندیشم ...

ذهنم ساکت می شود ِ من خالی هستم .

و زندگی از من رد می شود .

آرامش و سکوت ِ وعده نوازشی ابدی را برایم دارد .

 

هر لحظه از زندگی - ارزویی است که از کالبد تو رد می شود ♥


بودن زیبا  ♥

.....  :من در قفس تنم اسیرم !!!

و باز فراموش کردم : برای داشتن این جسم چگونه به درگاهت نیاز کردم .

هدف داشتم -برنامه - آرزو ...

و برای رسیدن به همه اینها ... جسم می خواستم .

پس طلب کردم .

چگونه است که جسم - همسر -عزیزانم - محیط ...پابندم شد .

در زمینم ِ به ابی آسمان که می نگرم ِ تو را می خواهم !

در آسمانم ِ رنگ رنگ زمین را که می بینم ِ باز تو را می خواهم  !

خدایا ِ آرام جانم ِ آرامم کن .

.....: برای شنیدن لالایی عاشقانه ام ِ آرام باش  .

آوازم که شنیدی.

هر کجا که خواستی ِ باش .

بودنت زیباست .

 

عاشقانه خوردن ♥

خواص مواد غذایی را که می خوانم ِ حیرت را احساس می کنم . 

دانه کوچک و یک دنیا خاصیت !

این روزها مدام ما را با مضرات هر چیز آشنا می سازند ِ بیشتر دست ساز انسان .

باور نکن - اصلا" توجه نکن .

ادامه نوشته

جاودانه شدن عشق ♥

رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد

ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم.

وقتی می خواهی زیبایی را بنگری

به قلبت نگاه کن !

همانجایی که کلبه عشق است .

همانجایی که به طوافش می روی

تو با عشق : شکوفه می زنی ِ غنچه می کنی و گل می دهی

ادامه نوشته

قاصدک خوش خبر ♥

نزدیک یک آغازیم ...

شروع سالی نو

 و با برنامه هایی نو

 آرزوهاتون رو به خاطر بیارین ِ هر چند تا که دلتون می خواد ( آخه اینجا وفور نعمت و فراوانی هست )

اونا رو بنویسید .

در خیالتون تصورش کنید .

اگه نقاشی ازش بکشین که چه بهتر.

بعد آزاد و رهاشون کنید ..........

اونا بشکل قاصدکی هستن که در کائنات گردش می کنن .

قاصدکها همیشه خوش خبرن .

در زمان مناسب ِ موهبت شما به آغوشتون برمی گرده .

خورشید طلایی ♥

چگونه بی تابانه از خود نور می تابانی ؟

اینهمه انرژی از کجا آمده است ؟

سرخوشانه ِ می بخشی و می خندی و هنوز شاداب و زنده ای .

بی دریغ زندگی دادنت را شکر است .

تو از خود زنده ای ....

ادامه نوشته

مزه زندگی ♥

به آغوشت پناه می آورم .

رویای این تن مرا بهم می چسباند .

این مزه گس زندگی عجیب مرا قوی کرده است !

ادامه نوشته

دعای من برای کسانی که دوستشان دارم ♥

دعا می کنم : 

بدانی خورشید طلایی بخاطر تو می تابد و در انتظار رسیدن دوباره توست .

پس شادمانه - غرق در باران و تگرگ و عشق باشی .

تنت عطر گلهای زیبا رخ را داشته باشد .

و شبها ِ خواب طلایی خورشید را ببینی .

قسمت عمیق ♥

زندگی را شبیه به شنا کردن دیدم .

تمامی افرادی که در حال اموزشند در رویای . قسمت عمیق هستند .

وقتی هم که شناگر شدند  ... برای شیرجه زدن در رویاهایشان رفتارهای متفاوتی دارند .

بعضی ها را فورا در چهار متری می بینی .بدون هراس !

دیگری همیشه در کنار طناب محافظ شنا می کنند.

بعضی بعد از یکی دوبار تجربه قسمت عمیق تا مدتها آن طرفها پیدایشان نمی شود .

و یکی را می بینی ... چه ماهرانه .... !

                               " ولی آنچه مهم است اینکه قسمت عمیق فراموش شدنی !"

من غلام قمرم ♥

از پیلگی که در آمدم ...

ماه را گفتند !

ماه را دیدم !

و عاشقش شدم .

بله ماه زیباست ...

به شکلی یک ماه راهنماست.

و دین من غلام ماه ست !!!!

آنگاه که گوشه چشمم خورشید را نوازش کرد .

تازه دانستم :

شوق پروازم برای چیست ؟

مونس های آشنایم ♥

روزی که این دفتر گشودم . 

مونس های روحی ام را به انتظار نشسته بودم .

گنجشک کوچکی که بر شاخ های تازه به گل نشسته درختی ؛ آواز می خواند .

در خاطرش داری ؟

و تو مونس روحی ام شدی و تو هم ...

نادیده شناختمت !

ادامه نوشته

امضاء خدا ♥

رنگین کمانم . 

امضاء خدا .

طیف زیبایی از تلطیف رنگها .

شاید گمان بری تماما در هفت رنگ ؛ ثابتم .

و بدان که هر ذره آسمانی وجودم ... شادمانه است ....با رنگهایی باز .

در من دو ذره یک رنگ نخواهی یافت ...

 اینجا فقط شادمانی است و جنبش است و ارتعاش !

و من آفرینش را بخاطرت می آورم  .

آنگاه که می گویم : زمین را شش روزه خلق کردم .

و تو آگاه باش که دو لحظه این شش روز را به یک شکل نیافریدم .

برنامه ریزی شناور ♥

سلام بر روشنایی

سلام بر پروردگارم

صبح بخیر روز پاک

امروز آمد و دوباره آغاز نو شدن

امروز روز خداست ِ روزی نیکو ِ می دانم تمامی فعالیتهای امروز من متبرک و عالیست

سلام بر برنامه های امروزم

ادامه نوشته

من و آبرنگم ♥

تو مرا یادآور شدی ...

و چه نیکو یادآوری کردی .

مدتی میشد که هنرمند نقاشم کمرنگ بود .

 و این اولین نقش جدید ِ تقدیم به تو .

 با مهر

من این جمله را نقاشی کردم :

ادامه نوشته

تو که می پنداری زندگی یک جنگ است ...♥

تو را در خط مقدم می بینم ...

جنگجویم چه خوب می جنگی !

بازوان ورزیده ات را هنگام شمشیر زدن دوست دارم .

من از تو یک جنگجو ساختم .

نشنیدی تمام جنگها با یک زن آغاز می شود .

بجنگ دیگر ...

جنگیدنت را دوست دارم !

چه خوش خیال است آن تفکری که زندگی را جنگ می داند .

و من چه آسوده خاطر به تماشایت نشسته ام .

راستی می دانی ... تو که اینجا نیستی ِاین قدرت من است که کودکانت را شکل می دهد .

آینده ات در دست من است .

 تو آسوده خاطر بجنگ !

من آشنا ♥

من در منم و منم با منم  اشناست 

ایا این اشنایی اثبات می خواهد ؟ 

آیا لازمه  بر حقیقتی که می شناسیم اصرار کنیم ؟

من آشنا براحتی می پذیره و  سنگر نمی گیره !

با زندگی راحت باش ، تا بهت راحتتر بگیره .

دانسته ام- بدون تعصب در ظرف آگاهی هستی است .

هر کس با توجه به گنجایش خودش از اون سرشار میشه .

 و البته تو بهتر جنس کودکانت را می شناسی .

رنگها ♥

رنگی که می بینم ِ درون من است .

و تو آنرا بشکلی دیگر خواهی دید .

درون هر یک از ما ریز بینی است که نور را تجربه می کند .

و این اختلاف مرا منحصر بفرد می سازد و تو را .

تا نهایت اینکه از ترکیب رنگهامان چه حاصل شود .

 آن رنگین کمان زیبا ِ کمال رویای من است .

شوق پریدن ♥

شوق پرواز داری گویی امشب

پیلگی ات را گذرانده ای ؟؟

پرنده ای ندیدم که در تخم نمانده باشد .

و بالاتر اینکه به سعی خود می بایست تخمش را پاره کند !

پیلگی را عاشق باش .

تا بالهایت زندگی یابد .

آنگاه پروازت را ناظر شو .

به سلامت ...

زیبا دل ♥

من رویایی زیبا دارم

در اندیشه ام که شکل گرفت

زیبایی را خواهم دید حتی می توانم از نفت سیاه و بدبو ِ طلا بسازم !

و توهم .

در باره نور ِ آسمان ِ دریا ِ کودک ِ پاکی و زیبایی حرف می زنم

و این زیبایی را احساس می کنم .

 با عشق و ریزبینانه .

زیباییها فریاد می زنن مرا هم نگاه کن

و آنقدر دور و برم شکوفا می شود که من می مانم و سبد سبد طراوت .

ادامه نوشته

سلام بر شفق  ♥

سلام بر برکت تاریکی 

شب دامنش را پهن کرده است

 و خوابی عمیق مرا در خود فرو می برد 

سلام بر برکت خواب 

مرا تا به کجا خواهی برد ای خوابهای بی رویا

 زیبایی شفق دوباره مرا شکوفا کرده است

سلام بر تو 

و باز صد درود بر آرامش شبی که تمام خستگی هایم را سترد .

طلوع که بیاید من دوباره زنده خواهم بود .

آشتی کنان ♥

امسال سال مار است

آدم ... حوا ... سیب ... مار

عاشق سیبم شدم .

روزی یکی از آن می خورم ... بدون تاسف !

خدایم سپاس .

سیب با مزه دلپذیرش شیرینی را بمن شناخت و سلامت را .

و اما اینبار مار !

ای بد خاطره !

مرا چگونه با تو صلح باشد .

ملالی نیست ...

یکسال فرصت خوبست برای تحمل کردنت ...

فعلا" .

جنس کلام من ♥

موجی از آگاهی کائنات ...

با نبض قلبم آشنا شده است .

از سنخ اندیشه ام می شوند .

و سپس کلامی ناب !!!

پس سخنانم عطر دلم را برایت دارد .

و همه اش تقدیم به تو :

با مهر .

با قلبت بخوان !

و تو با من همراه می شوی تا آنجا که توان گام نهادن داری .

و آن لحظه که دیگر نیستی .... می دانم رد پایی از مهر در قلبت نهاده ام .

حتی اگر ذهنت ِ مرا انکار کند !

آزادی

آزادی یعنی عمل بر پایه حقیقت محض

و اجازه ندادن به دیگران که این حقیقت را خدشه دار کنند .

سرشارم کن ♥

گاهی زمان ثابت می شود

و گاه ساعت ها ِ سریع می گذرد

زمان با احساس پربار در تعامل است !

این شعور احساسی ِسحرم می کند !

تمام نیاز خداییم ِ تقدیم به زمینت باد .

تشنگی اینجا موج می زند !

آن زمان که بی رمق و خالی از بودن به آسمانهایت بازگشتم

خودت سرشارم کن .

آیا همه انسانها برابریم ؟ ♥

آیا در جهان هیچ چیز برابری وجود دارد ؟

خدایی که دو کریستال برف را یک شکل نمی آفریند ؛ آیا ما انسانها را با شرایطی برابر خلق می کند ؟

اگر نابرابریم پس عدل الهی چه می شود ؟

شنیدین هر وقت می خواهی چیزی را بدونی ؛ شروع کن به پرسیدن !

حالا با هم با این سوالات به یه جایی می رسیم .

ادامه نوشته

گمشده من  ♥ .... و البته ادامه مطلب

من باز هر شب تو را به بیداری نشسته ام

آیا این شبها را پایانی نیست ؟

هم خونم ِ هم قلبم ِ از چه جنسی هستی ؟

برای کشف تو ِ گوشه ای از احساسم همیشه مشغول است .

مسیرها را می گشایم تا تو را دوباره پیدا کنم .

شکر

من هستم

مثل همیشه عاشق

تا این عشق با ما چه خواهد کرد !

 

تحفه روزانه  ♥

دلم برای روزانگی هایم تنگ است .

محل کارم  ...

باغ کنارش ....

کبوترانی که هر صبح بر بالای سرم چرخ می زنند ...

درختی که گلهای درشت ارغوانی رنگ دارد  و نوشته های روی تابلو !

دوستشان  دارم .

حالا دوستم می گویی : وااااای ویدا اداره هم تحفه است ؟ !

راستش گاهی برایم تحفه می شود !

حتی صورتها ِ یکبار دیگر برایم تازه می شود !

این تحفه روزانه را دوست دارم .

تا لحظه دوباره ِ که بی تاب فاصله می شوم .

وقتی زندگی لبریز می شود  ♥

گوش کن : عاشق باش . 

عاشق باش عزیز دل .

برای هر لحظه ...

حتی عاشق قلمی که در دستانت می چرخد .

نگاه کن چگونه برایت نقش و نگار می کشد .

عاشق که باشی ؛ قلمت جان می گیرد ؛ دوستی تو را می فهمد !

ادامه نوشته

تجربه جدی ! ♥

خوابیدنت دیدنی ست 

نفسهایی منظم

با این نفس ها بزرگ می شی

من شاهدش هستم

بقول بابا که می گه : پدر بودن شغل سختیه !

ادامه نوشته

یگانگی ما ♥

من انسان بی نظیری هستم .

و تو هم .

این یگانگی ما شگفت انگیز است !

وقتی این حیرت بی مثال را تجربه کنی ...

آنرا خاضعانه اعلام خواهی کرد .

هر روز به کودکت می گویی : تو بهترینی .

به عشق زندگیت می گویی که چطور مایه مباهات توست .

ادامه نوشته

در ابتدا کلمه بود ♥

حس کلمات را می فهمی ؟!

گاهی دگرگونت می کند !

ایمان می آوری ؛ قهر می کنی ؛ عاشق می شوی ؛ تو را می خنداند و یا شاید بخاطرش اشک بریزی !

قدرتش را احساس کن .

و بدان چطور می توانی از این نیرو به درستی استفاده کنی .

عاشق کلمات باش

چرا که خدایت از جنس کلمه است ...

قلبم تو را حاجت است ♥

نور می خواهم ...

خیلی بیشتر از این ...

دستانم گشاده است و وسعت سلام را به انتظار نشسته

خدایم ! نور می خواهم ِ بتاب بتاب

قلبهای تشنه جوانان ِ روحم را می آزارد

آنقدر نور بر سر و صورت و قلبمان ببار

تا لبریز شویم از روشنایی خداگونه ات

قلبم تو را حاجت است !

مگه کارم چیه ؟  ♥

منو مهمون زمین کردی ...

فضاش یک کمی برای قلبم خنکه !

ولی عادت می کنم .

خیلی دوست داشتم و دوست دارم که این سیاره رو کشف کنم ِ البته بیشتر با احساسم .

خنده ام می گیره ِ چطوری آدم رو مجبور به صبر کردن می کنی !

روزهای اول اومدنم که توان راه رفتن نداشتم ِ بعد که راه رفتن یاد گرفتم ِ اجازه رفتن نداشتم

البته یه چند وقت بعدش فهمیدم ِ لازمم نیست جایی برم ...

نوشته ها کمکم می کنن تا دانستن رو یاد بگیرم

یه مشکل کوچولوی دیگه !!!

ادامه نوشته

چمدون خاطرات  ♥

دو تا چمدون پر از خاطره دارم ...

سررسیدها .... هر روز روزانگی هایم !

دست نوشته ها - کارت پستال - هدیه های کوچک  و....

کلی نوشته معذرت خواهی بچه گانه - بابت خرابکاری های خواهرم

یادم باشه این نوع عذرخواهی خیلی خوب جواب میده  !

نگاه کردن به گذشته به این شکل برام لذت بخشه ...

ادامه نوشته

دریایی که ماهی داشت ♥

آبی و مواج ...

تا زانو که در آب می رفتم

پرسه ماهیان کوچک را می دیدم

صیادان تورشان را جمع می کنند

چه پرتلاشند این مردم

وفور نعمت است و فراوانی

شکر

ادامه نوشته

هم سطح شدن ♥

امروز را سرشارم  : از عشق ِ از وجد ِ از خدا

حرکاتم سریعتر است در حالی که آرامش را می توانی به نظاره بنشینی .

امروز را گویی ِ خدایی ترم

قاطی جمعیت که می شوم ِ خودم را در زندگی هم می زنم .

و آهسته آهسته از سرعتم کم می شود !

ادامه نوشته

می خواهم لمست کنم , با قلبم ♥

خدایم ِ در نگاه توست . در لبخند زیرکانه ات ِ در فرم نفس هایت ...

بی شوخی می گویم

این خدایی است که من می بینم !

او حالا بال بال می زند ...همان کبوتریست که در باغ دیدم .

خدایم درختی است که جوانه را به انتظار نشسته .

نه نشد .... انتظار عادت او نیست ...

ادامه نوشته

تقدیم به مهربان عزیزم ♥

واقعیت این است که : سرمستی من بی تو بهانه است .

ساغرم پر کن تا روزهایم را مستانه در آغوشت بگذرانم .

همسرم - مهربانم ...

گویی در این روزگار واحدهای سختی برداشتم !

و تو چه استادانه درکنارم همدلی می کنی .

ادامه نوشته

باز هم پدرم می پرسد !!! ♥

پدرم ! هم اینک قلمی بدون جوهرم

تقریبا شبیه به تمام لحظه هایم !

به انتظار نشسته ام تا ببینم چگونه  از سرانگشتانم  جاری می شوی ...

و باز هم سوال :

آیا از زمینی بودنمان لذت می بری ؟

تو خاک را برایم خواستی و یا انسانیت ؛ بازی را دوست داشت ؟

ما آدمیان عشق وزن کردن داریم ...

آیا تمام این ماجرا برای این نبود که خواستم عزیزتر از فرشتگانت باشم ؟

وباز چرا هر وقت که می خواهی با من سخن بگویی چراهایت را می پرسی ؟؟؟

دستور شاد باش ♥

همه ما گاه دلتنگ می شویم ...

حس ما شبیه به الاگلنگی می مونه که هر قدر هم اون بالاها باشی ؛ لازمه برای یه لحظه

هم که شده ؛ پاهات رو روی زمین بگذاری !

همین بهت انرژی میده تا دوباره بپری بالا !

ادامه نوشته

نقاشان خدا ♥

چهار فصل ؛ چهار رنگ

چهار نوع دما و رطوبت و تابش آفتاب

امروز را با دیروز و پس دیروزت نظاره می کنم

این لحظه را با ساعتی قبل و ثانیه ای پیش تر مقایسه می کنم

خدایا چه می کنی ؟

نقاشانت چه تند تند رنگ آمیزی می کنند

تماما" رنگ است و نور است و رطوبت است و سکوت

شفق می آید و سپیده می زند .... تپش تند خورشید ؛ سرختتر می شود .... و غروب

رنگریزانت ؛ دو لحظه از دقیقه را شکل هم نیافریدند !

فتبارک الله احسن الخالقین

عاشق این کلماتم ♥

"من فرزند دولتمند پدری بخشنده و نیکوکارم"

عاشق این عبارتم !

بچه می شم ؛ بدون مسئولیت ؛ لحظه هام رو زندگی می کنم !

می رقصم ؛ آب بازی می کنم ؛ بچه بازی در می آرم و بیشتر از هر وقتی می خندم .

چون زیر نگاه پدرم هستم .

می خوام حس کنه که خوشحالم .

ادامه نوشته

پنخره ای مخصوص تو ♥

بیــــــــــــــــــــا .... دنبالم بیـــــــــــــــــــــــا

بدو دیگه تند باش می خوام یه چیزی رو بهت نشون بدم ...

این پرده رنگی رنگی ؛ یه ذره بدرنگ رو می بینی

پشتش باید یه پنجره باشه .

اونورش هم یه منظره است .

بیا بینم منظره ای  که خدا واسه تو گذاشته چه شکلیه ؟

نقاشی های رمانتیک اثر لوسیا سارتو

ادامه نوشته

فقط برای دل خودم ♥

قلبم با تو سخن می گوید :

گاه می پندارم ؛ لازمست روحم قوی تر باشد ...

آنگونه که حضورم ؛ لحظه هایت را نوازش کند !

آرام جانت باشم !

قلبت را می فشردم و تو می گفتی : باز هم !!!

دوست داشتم دردهایت را برتن می کردم .

می دانم مهربانتر از من ؛ مراقبت هست و تمام روشنایی ها را تقدیمت می کند .

اینها را فقط برای دل خودم می خواستم .

در پناهش ....

مادر ترزا : برای صلح , جنگ نکنید ♥

پیشگویی آسمانی عنوان کرده : آن زمان که نسل جدیدی از انسانها در کره زمین زندگی می کنن ِنحوه گزارش اخبار به شکلی متفاوت است .

طوری که با مشاهده و شنیدن خبرهای خوب و شاد اطرافمون ِ انرژی می گیریم ِ می خندیم و عشق خودمون رو نثار نیروهای ضعیف تر می کنیم !

بدون اینکه حس دلسوزی داشته باشیم از ضعفا حمایت می کنیم و نحوه صحیح بکار گیری انرژی ها رو بهشون یاد می دیم ... دست در دست یکدیگر می دیم و آرام آرام شروع به پریدن می کنیم ... مانند گنجشکهای کوچکی که شوق پرواز دارند .

ادامه نوشته

خدایی که مرا در خود فرو می برد ♥

کسی که شبیه به هیچ کس ؛ نیست !

شبیه به هیچ !!

پای کوبانی ...

دست افشانی ...

و این جنبش دایم , یک موج می شود ...

 و باز هم بیشتر !

دریا می شود .

و آن گردابی که دوستتر دارم !

در کدامین لحظه آسمانی ات  مرا در خود فرو خواهی برد ؟ 

تصویر ماه ♥

تصویر ماه در برکه کنار خانه ما لرزان است . 

به آسمان نگاه می کنم .

قرص ماه کامل ؛ با هاله ای نقره ای رنگ در اطرافش 

من ثباتش را به نظاره نشسته ام 


ادامه نوشته

وسوسه ♥

وسوسه می شوم که بگویم :

امشب دلم تو را بهانه گرفت ...

سکوت امانم نمی دهد 

من این وقار آتش زیر خاکستر را دوستتر دارم .

ای اشکها ببارید که دیگر برایم عادت شده اید

ادامه نوشته

موج را آغاز باش ♥

سنگریزه ای در آب پرید ...

حلقه کوچکی در برکه نقش بست !

دایره بزرگتری اونو در آغوشش گرفت  .

 و این حمایت آرام ؛ حلقه های تو در تویی را مهمان برکه کرد .


ادامه نوشته

روابط انسانی ♥

از آدمها زیاد یاد می گیرم 

اونا فقط از جنس اندیشه نیستن ....

 احساس دارن !

و جالبتر اینکه با رفتار و  حالات چهره شون با آدم حرف می زن .

 معمولا" بهترین کاری که برای یک ارتباط میشه انجام داد مهربانی هست 

ادامه نوشته

میراثی که می ماند   ♥

آنقدر سریع اتفاقات پشت سرم را پاک می کنم ِ

که گاه از خودم می ترسم !

و آنقدر صحنه های پر احساس روزگارم تکرار می شود

که گاه کلافه ام می کند !

میراثی از احساس ...

ادامه نوشته

خورشید سرد ♥

آن لحظه که آگاهی تو در حال شکوفایی است

به یک خورشید سرد نگاه می کنی !

چشمانت خمار می شود ...

درست مانند لحظه ای که پرتو خورشید نگاهت را می آزارد

ادامه نوشته

آینه ای برای خدا ♥

خدای امروز من در زمین پخش شده است

می دانم انرژی زیادی هم در آسمانهاست که از من و همراهان زمینی ام حمایت می کند 

با نام خدا 

ادامه نوشته

جاذبه و دافعه ♥

مسیح رو بسیار دوست دارم ، بیشتر به این دلیل که عشق مطلق  هست 

او بی دریغ و بی قید و شرط می بخشید !

زندگی بمن اموخت ، میشه راحت به این کار عادت کرد ولی  ممکنه بازخورد بدی در اطرافیان بگذاره

امروز الگوی من مردیست که جاذبه و دافعه داره 

علی !

ادامه نوشته

چقدر شبیه به من شدی  ♥

  این روزها که به تو نگاه می کنم ... 

می بینم تک به تک گلبرگهایت باز می شود .

زیر نگاه من !

شکوفه می زنی ؛ سبزتر میشی .

ادامه نوشته

قایق کوچک ♥

با بادبانهای سفید ... 

قراره جایی بری که رویاهات تبدیل به زندگی می شن

کافیه در مسیر باد قرار بگیری .

تسلیم شدن به همین راحتیه !

 مجبور نیستی رفتارهای خودت رو به قضاوت بنشینی .

قدرت در دست باده و تو فقط احساست رو مزه می کنی .

ادامه نوشته

سمفونی عاشقانه ♥

سمفونی عاشقانه ای نواخته شد

دانه به دانه ؛ ندای رشد  ...

 در عالمی مواج !

او را خواهی یافت .که به سمتت می اید .

در لابه لا ی یکی از همین موجها  .

هرگز نخواهی دانست به کدامین شکل !

مدت زمانی  در رویایش زندگی کردی 

امروز آسوده  خاطر در بالینش آرام بگیر !

مفهوم جدایی ♥

جدایی رو چطوری درک می کنم ؟

راستش معمولا" یک کلمه به ذهنم می آد و همون موقع در موردش می نویسم .

ولی مدتی هست درگیر این واژه هستم و چیزی به ذهنم نرسیده !!!

چرا یه پیشنهاد به ذهنم رسید ...

شما حستون رو در مورد جدایی بنویسید تا ببینم من چی کار می تونم بکنم !

یا علی ...

تحمل مادر ♥

 چیزای کوچیکی توی زندگی هست که گاهی فراموش می کنیم چقدر اهمیت داره

چقدر باید سپاسگزارش باشیم

فکرش رو بکن صبح ها با اراده خودت چشمات رو باز کنی

بدون شنیدن ونگ و ونگ یه بچه

ادامه نوشته

سینه تب دار ♥

دردی ریشه دار درون سینه ام پنهان است

آرام و بی صدا از کنارش عبور میکنم 

سوزشی روزانه !

فقط با گوشه چشمی گاه نگاهش می کنم

نکند این زخم تبدارتر شود !

مشغولم ....

تندتند زمان را در بی حسی می گذرانم

مبادا خاطره ای از دردم دوباره عود کند 

این نوشتار برایم نفس گیر شده  است

بیاد خنده هایی می افتم که مسیر سرنوشتم را منور ساخت

فال حافظ ؛ مثل همیشه بشارتهایی شاد دارد .

صبر باید کرد ؛ صبر 

شادمانی مسیر مقدسی است که با قلبی مجروح می پیمایم .

دوست داشتم خاطره باشی ♥

شکل دلتنگی ام تغییر می کنه

خودم می مونم و تو که خاطره شدی !

اون نقش پر مسئولیت مادرانه کمرنگ میشه

اینطوری خیلی راحتتر محبت را درون خودم پیدا می کنم !

مگه نمی گیم تمام زندگی یه رویاست ... منم ازش رویا می سازم

ادامه نوشته