من رویایی زیبا دارم

در اندیشه ام که شکل گرفت

زیبایی را خواهم دید حتی می توانم از نفت سیاه و بدبو ِ طلا بسازم !

و توهم .

در باره نور ِ آسمان ِ دریا ِ کودک ِ پاکی و زیبایی حرف می زنم

و این زیبایی را احساس می کنم .

با عشق و ریزبینانه .

زیباییها فریاد می زنن مرا هم نگاه کن

و آنقدر دور و برم شکوفا می شود که من می مانم و سبد سبد طراوت .

همنشین آسمانی ِ قلبهایی شکوفا ِ کلبه ای آرام ِ معلمانی نیکو ....

خاک بازی هم گاهی لذتی دارد ... کدام بچه را دیدی که خودش را گل آلود نکرده باشد ... در

حالی که می خندد .

زیبا دل با احساسش راحته ِ راحت می خنده ِ اشک می ریزه و عصبانی میشه و خیلی راحت

احساسش رو به تو می گه ... اگر لازم باشد !

و آخر تمام این بازیها یک بغل ستاره برای تو .