آنقدر سریع اتفاقات پشت سرم را پاک می کنم ِ

که گاه از خودم می ترسم !

و آنقدر صحنه های پر احساس روزگارم تکرار می شود .

که گاه کلافه ام می کند !

میراثی از احساس ...

نمی دانم تا کدامین لحظه ابدی همراهی ام خواهد کرد .

اما می دانم با هر تپش قلبم ِ سرمستی و دلتنگی هایم تازه می شود .

این میراثی است که کهولت نمی شناسد .