خدایم ِ در نگاه توست .در لبخند زیرکانه ات ِ در فرم نفس هایت ...

بی شوخی می گویم .

این خدایی است که من می بینم !

او حالا بال بال می زند ...همان کبوتریست که در باغ دیدم

خدایم درختی است که جوانه را به انتظار نشسته

نه نشد .... انتظار عادت او نیست ...

او همان شاخه لختی است که هم اینک می بینم .

خدای من چقدر ساده است !

او بشکل تپش های زندگی است .

و کلماتی که هر روز بمن می آموزد ...

و چقدر پیچیده می شود وقتی بشکل اعداد درمی آید !

خدایم دوستت دارم ... در نیاز من جاری باش .

نمی خواهم درکت کنم ِ دوستتر دارم لمست کنم .

با احساسم ِ با قلبم