باز هم پدرم می پرسد !!! ♥
پدرم ! هم اینک قلمی بدون جوهرم
تقریبا شبیه به تمام لحظه هایم !
به انتظار نشسته ام تا ببینم چگونه از سرانگشتانم جاری می شوی ...
و باز هم سوال :
آیا از زمینی بودنمان لذت می بری ؟
تو خاک را برایم خواستی و یا انسانیت ؛ بازی را دوست داشت ؟
ما آدمیان عشق وزن کردن داریم ...
آیا تمام این ماجرا برای این نبود که خواستم عزیزتر از فرشتگانت باشم ؟
وباز چرا هر وقت که می خواهی با من سخن بگویی چراهایت را می پرسی ؟؟؟
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۲۴ ساعت توسط ویدا
|