پدرم ! هم اینک قلمی بدون جوهرم

تقریبا شبیه به تمام لحظه هایم !

به انتظار نشسته ام تا ببینم چگونه  از سرانگشتانم  جاری می شوی ...

و باز هم سوال :

آیا از زمینی بودنمان لذت می بری ؟

تو خاک را برایم خواستی و یا انسانیت ؛ بازی را دوست داشت ؟

ما آدمیان عشق وزن کردن داریم ...

آیا تمام این ماجرا برای این نبود که خواستم عزیزتر از فرشتگانت باشم ؟

وباز چرا هر وقت که می خواهی با من سخن بگویی چراهایت را می پرسی ؟؟؟