دوچرخه پشت میز ♥
صورتم خنک شده و دستانم .
ای بادهای سرد ! سوزش کوههای پشت جنگل را با خود آورده اید ؟
مرا سرخوش می کنید .
به یاد اولین دوچرخه ام ...
همان هدیه ای که پشت میز پیدایش کردم .
کنجکاوانه عاشقش شدم .
چه آسان می شود مرا خوشحال کرد !
به گمانم بعد از آن روز ِ پاهایم کمتر رنگ زمین را دید !
رکاب زد و رکاب زد و رفت ...
امروز رویای این تکرار را تکرار می کنم .
همچنان شادمانه .
سپاس که آرزویم را برآورده کردی .
دوچرخه سواری را دوست دارم .
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۲۱ ساعت توسط ویدا
|