هنگامی که عاشق می شوید احساس گیجی و سردرگمی می کنید .

اولین اتفاقی که می افتد آن است که اطمینان و قطعیت های همیشگی و عادت گونه ی زندگی تان را از دست می دهید .

این خود نخستین نشانه ی رسیدن به روشن بینی ِ بصیرت و خودآگاهی است .

اتفاق دیگر آن است که احساس می کنید فاش شده اید .... آسیب پذیر می شوید و در همان حال قلبی بسیار دقیق و حساس پیدا می کنید .

از ظواهر ساده و پیش پا افتاده و معمولی دنیا می برید .

حدود مرزهای شخصی خود را از دست می دهید . حیران و سرگردان و شگفت زده می شوید .

خوب و شاد ِ شنگول و سرزنده اید و اما ممکن است درد و رنج بسیاری را نیز تحمل کنید .

همه این درد و رنج ها را به جان می خرید و برایتان کوچکترین اهمیتی ندارد و همزمان

شادی و شور شعف بسیاری تجربه می کنید .

یکی دیگر از نشانه ها آن است که احساس تجربه و درک شما نسبت به گذشت زمان تغییر می کند . به عبارت دیگر گذشتن زمان را به گونه ای دیگر تجربه می کنید .

عاشق شدن همان رسیدن به معبود و یافتن خداوند است ..... و تغییری اساسی در سطح خودآگاهی و هوشیاری شما اتفاق می افتد .