عشق !  اسبی چموش است .

مهارش را رها کن !

مگر می توان جسارت را به بند کشید ؟

 تو را تا ناکجا آباد خواهد برد .

 ایمن هستی !

چون خداوند داستانت را می خواند .

او دوست دارد پر و خالی شدن ظرف روحت  را .

روزی فرا خواهد رسید که فراق را تجربه کنی !

آنگاه نگاه  عشق است که همه جا حضور دارد .

و خداوند لذت می برد از این احساس مشکوک

اینک عمیق تر در آغوشش خواهی ماند .

با چشمانی لبریز از ماجرای عشق !