من زندگی می کنم و زندگی چیزی نیست بجز اندازه گیری زمان .

اگر امروز را تباه کنم ِ آخرین صفحه از زندگیم را تباه کرده ام .پس باید از ساعت های زندگی مراقبت کنم زیرا دیگر باز نمی گردند .

امروز را نمی توان پس انداز کرد و فردا از آن استفاده نمود ِ همانطور که باد را نمی توان به دام انداخت .

هر دقیقه از امروز را با عشق و با دو دست محکم نگاه می دارم .

من به خورشید با سرخوشی فراوان ِ سلامی دوباره خواهم داد .

من براستی خوشبختم و ساعات امروز فرصت های دوباره ای است که به خاطر لیاقتم دریافت کرده ام .

امروز طوری خواهم زیست که گویی آخرین روز زندگی من است .

من دستهایم را بخاطر این هدیه باارزش که همانا امروز است ِ به آسمان بلند می کنم و سپاسگزار خدایم خواهم بود .