خدا را چقدر باور داری ؟

همچنان سقوط می کرد ِ در آن لحظات تمام رویدادهای خوب و بد زندگییش به یادش آمد . اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به وی نزدیک است . ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شد و در میان آسمان معلق ماند . در این لحظه سکون ِ چاره ای برایش نماند جز آنکه فریاد بزند
خدایا کمکم کن !
ناگهان صدای پرطنینی از آسمان شنیده شد .
چه می خواهی ؟
- ای خدا نجاتم بده !
واقعا" باور داری که می توانم نجاتت دهم ؟
- البته که باور دارم !
اگر باور داری طنابی که به دور کمرت بسته است پاره کن !
یک لحظه سکوت ... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد .
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند . بدنش از طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود در حالی که او فقط یک متر از زمین فاصله داشت !
نتیجه :
" وقتی ایمان داری ِ واقعا" ایمان داشته باش ! "
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۱۴ ساعت توسط ویدا
|