می دویدم در باد . . . 

چمنزاری بی عطر

ای سبزها ِ هنوز می دوم

دیگر نمی گویید لطافت هست ؟

آبی ترین ِ دستانم رابگیر

از سوارکاران قدیمم

همانی که از دوش ابرهایت فردا را می دید!!!

آهای پروانه برای که آواز می خوانی

می خواهم فریاد بزنم ...

میخواهم سیاهترین و زشتترین پرهات را فریاد بزنم

چقدر سنگین شده اند پاهایم

بغض می گوید که می ترسم

اشک نشتر درمان است

وحشتناک است اشک هم تریاک است

استخوانم مادر را می گرید

درسایه باردارنخلش می نشینم

آری!

فردا خواهم دوید ...