این .................

نفر بعد می آید ِ داخل آن را نگاه می کند و مورچه را در آن می بیند . او می گوید : می دانی امروز ِ روز گرمی است ِ حتی برای برای مورچه ها . تو آسیبی به کسی نمی رسانی برو جلو ِ تو می توانی در بشکه من باقی بمانی .

این ..................

نفر سوم می آید . او مورچه را در بشکه می بیند و به طیب خاطر یک مشت شکر به او می دهد .

و این ..................