وای اگر پرنده ای را بیازاری

پسرک پرنده را در دست هایش گرفته بود تا شکار تازه خود را تماشا کند
اما پرنده شکار نبود
پرنده پیام بود
پس چشم در چشم پسرک دوخت و گفت :
کاش می دانستی که زنجیر بلندی است زندگی ِ
که یک حلقه اش درخت است
و یک حلقه اش سنگ ریزه
حلقه ای ماه و حلقه ای خورشید .
و هر حلقه در دل حلقه ای دیگر است
و وای اگر شاخه ای را بشکنی
خورشید خواهد گریست
وای اگر سنگریزه ای را ندیده بگیری
ماه تب خواهد کرد .
وای اگر پرنده ای را بیازاری
انسانی خواهد مرد .
زیرا هر حلقه را که بشکنی
زنجیر خداوند را پاره کردی
پرنده این را گفت و جان داد
و پسرک آنقدر گریست تا عارف شد .
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۲۲ ساعت توسط ویدا
|