عکس خدا در اشک عاشق است

خدا قطره را به دریا رساند . قطره طعم دریا را چشید . طعم دریا شدن را . اما ...
روزی قطره به خدا گفت : از دریا بزرگتر ِ آری از دریا بزرگتر هم هست ؟
خدا گفت : هست
قطره گفت : پس من آن را می خواهم . بزرگترین را . بی نهایت را .
خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت :
اینجا بی نهایت است .
آدم عاشق بود . دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را توی آن بریزد . اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت .
آدم همه ی عشقش را توی یک قطره ریخت .
قطره از قلب عاشق عبور کرد .
و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید .
خدا گفت : حالا تو بی نهایتی ِ زیرا که عکس من در اشک عاشق است .
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۲۶ ساعت توسط ویدا
|