خداوند گفت : سوگند به اسبان دونده ای که نفس نفس می زنند .

اسبان شنیدند و چنین شد که دویدند ِ

چنان که از سنگ آتش جهید .

اسبان تا همیشه خواهند دوید

از اشتیاق آن که خداوند نام شان را برده است .

خداوند گفت : سوگند به انجیر و سوگند به زیتون

و زیتون و انجیر شنیدند و چنین شد که رسم روییدن پا گرفت

و سبزی آغاز شد و چنین شد که دانه شکفتن آموخت

و خاک رویاندن

 و چنین شد که انجیر جوانه زد و زیتون میوه داد .

و انسان بود که می دید

که خداوند به انجیر قسم می خورد

به ماه و به خورشید

و به هر چیز بزرگ و هر چیز کوچک.

 و آن گاه دانست که جهان معبدی مقدس است

و هر چه در آن است متبرک و مبارک

پس انسان مومنانه رو به خدا ایستاد

و تقدس کرد اسب و زیتون و ماه را ِ

آفتاب و انجیر و آسمان را ....