سوگند
خداوند گفت : سوگند به اسبان دونده ای که نفس نفس می زنند .
اسبان شنیدند و چنین شد که دویدند ِ
چنان که از سنگ آتش جهید .
اسبان تا همیشه خواهند دوید
از اشتیاق آن که خداوند نام شان را برده است .

خداوند گفت : سوگند به انجیر و سوگند به زیتون
و زیتون و انجیر شنیدند و چنین شد که رسم روییدن پا گرفت
و سبزی آغاز شد و چنین شد که دانه شکفتن آموخت
و خاک رویاندن
و چنین شد که انجیر جوانه زد و زیتون میوه داد .
و انسان بود که می دید
که خداوند به انجیر قسم می خورد
به ماه و به خورشید
و به هر چیز بزرگ و هر چیز کوچک.
و آن گاه دانست که جهان معبدی مقدس است
و هر چه در آن است متبرک و مبارک
پس انسان مومنانه رو به خدا ایستاد
و تقدس کرد اسب و زیتون و ماه را ِ
آفتاب و انجیر و آسمان را ....
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۳۰ ساعت توسط ویدا
|