داستانی آشنا ...

درخت گفت : شاخه هایم را قطع کن . آنها را ببر و خانه ای بساز .

......و درخت خوشحال بود .

درخت گفت : مرا از ریشه قطع کن و میان مرا خالی کن و روی آب بینداز و برو .

.....اما درخت هنوز خوشحال بود . 

تصوير كتاب «درخت بخشنده»

شما چی دوستان ؟

آیا حاضرید دوستتان را شاد کنید ؟ آیا حاضرید برای شاد کردن دیگران بها بپردازید ؟ آیا پرداخت این بهاء حد و مرز دارد ؟

مسیح فرمود : بهترین دوست کسی است که جان خود را فدای تو کند

آیا کسی را بی قید و شرط دوست دارید ؟

چند نفر ؟

= عیب جامعه این است که همه می خواهند فرد مهمی باشند ولی هیچ کس نمی خواهد انسان مفیدی باشد .

درختان میوه خود را نمی خورند .

            ابرها باران را نمی بلعند .

                    رودها آب خود را نمی خورند .

                             چیزی که برگها دارند همیشه به نفع دیگران است .

اوشو : همه آنچه که جمع کردم بر باد رفت و همه آنچه که بخشیدم ِ مال من ماند .

در واقع انسان جز آنچه که با دیگران تقسیم می کند . چیزی ندارد .

عشق ِ عطر و طراوتی است که باید با دیگران تقسیم کرد

با امید به اینکه آسمون زندگیتون یکرنگی عشق باشه ...