پرده ها کنار رفت

خود به خود

با شروع بازی خدا

عشق افتتاح شد

سالهاست اسم بازی من و خدا

زندگی ست

زیر گنبد کبود

جز من و خدا

کسی نبود

بازی خدا

 نیمه کاره مانده بود

واژه ای نبود

هیچ کس شعری از خدا نخوانده بود  

بازیی که ساده است و سخت

مثل بازی بهار با درخت

با خدا طرف شدن

کار مشکلی ست

زندگی

بازی خدا و

یک عروسک گلی ست .