پایان شب سیه
ای خدایی که هرگز مرا رها نمی کنی !
با روحی خسته کنار تو می آسایم
پایان این زندگی را که وامدارت هستم ؛ به تو می بخشم

حیاتی که در عمق اقیانوس تو جاری ست
و شاید آنجا باشکوه تر و کامل تر باشد !
ای لذتی که مرا میان دردها می جویی
نمی توانم قلبم را به تو نزدیک کنم
من به دنبال ردی از رنگین کمان در باران هستم
و این حقیقت را احساس می کنم که پایان شب سیه سپید است
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۶/۰۱ ساعت توسط ویدا
|