ای خدایی که هرگز مرا رها نمی کنی !

با روحی خسته  کنار تو می آسایم

پایان این زندگی را که وامدارت هستم ؛ به تو می بخشم

حیاتی که در عمق اقیانوس تو جاری ست

و شاید آنجا باشکوه تر و کامل تر باشد !

ای لذتی که مرا میان دردها می جویی

نمی توانم قلبم را به تو نزدیک کنم

من به دنبال ردی از رنگین کمان  در باران هستم

و این حقیقت را احساس می کنم که پایان شب سیه سپید است