ستاره شناس
من و دوستم ِ در سایه معبدی ِ مردی نابینا را دیدیم .
دوستم گفت : این داناترین مرد جهان است .
به او نزدیک شدم و پرسیدم : شما از کی نابینا شده اید ؟
- از وقتی که زاده شدم .

گفتم : من یک ستاره شناسم
نابینا گفت : من نیز !
آنگاه دست خود را روی سینه اش گذاشت و گفت : از درون این جا ِ همه خورشیدها و ستارگان را رصد می کنم .
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۶/۲۴ ساعت توسط ویدا
|