دعای سکوت
به آسمانها نگاه می کنم ِ به کوه ِ دریا ِ درخت
می خواهم با خدایم صحبت کنم ...
می خواهم دعا کنم ...
همیشه اوج سخن گفتن من ِ سکوت است !
می بینم هیچ حرفی برای گفتن ندارم .
او که با دل من آشناست .
نیازهایم را می شناسد .
تمامی عشقم را با من زندگی می کند .
چه دعایی کنم که برایش نا آشنا باشد .

چه بگویم که زودتر از من درکش نکرده باشد .
من سکوت می کنم .
تمامی عظمتش را به نظاره می نشینم .
و می دانم او هم شاهدیست بر روزهای زندگی من .
ما همدیگر را به تماشا نشسته ایم .
در سکوتی روحانی با هم می خندیم و رنج می کشیم .
خدایا آنگونه زندگی خواهم کرد که شایسته خدایی توست .
با تک تک نبض های قلبم پیمان می بندم .
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۲۰ ساعت توسط ویدا
|