قسمتی از نامه جبران خلیل به ماری
تمام روز کار می کنم . دلم می خواهد قلبم را منفجر کنم ِ تا هر آنچه در آن گرفتار است بتواند ترکش گوید .
دستانم احمق ِ ترسو و بیگانه هستند.
قلبهای ما بس بهتر از خود ما هستند و بین احساسات ما و شیوه های ما برای کشف این احساسات هزاران پرده هست .
اگر کسی بتواند راه خود را از دورن به بیرون بگشاید در تحولی مداوم می زید ِ یک نوسازی هر روزه خود !!!!

خواندن نامه های شیرین و دلپذیر تو ِ احساس گیاهی را بمن می دهد که به سوی نور می روید و تاریکیهای خود را از یاد می برم .
می خواهم با سراسر قلب و روحم - همین انسانی باشم که تو گمان می کنی هستم .
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۰۸ ساعت توسط ویدا
|