حرفهایی از جنس دو تپش !
فقط دیدنشون کافی نیست اول باید تو دلت شکر بگی و بعد فکر کنی چطوری می تونی از نعمتی که سراغت اومده بدرستی استفاده کنی ؛ چه امکانات دیگه ای از اون می تونی تولید کنی و در نهایت باید بلد باشی اونو نگهش داری ؛ نه برای قلب خودت و در چهار چوبه زندگیت . که یاد بگیری اونو در قلب کائنات نگه داری برای شکوفا شدن ؛ برای زیباتر شدن و برای بزرگ شدن !
آروم باش هیچ جا هیچ خبری نیست همش خودتی تموم خبرها اینجا تو خودته.اینهمه از خدا عمر گرفتی بگو ببینم چکار کردی چه کار مفیدی کردی که تا الان دیگران نکردند ها ها بگو ببینم یالا بگو ؟؟

بالاخره اونقدرها هم بد نبود .خب چیزی اختراع نکردم ولی بدم نبود یه نقشه هایی هم دارم که اوضاع رو بهتر از اینم می کنه . بقیه شو ساکتم یعنی هر چی تو بگی !!!
مردم ما یاد گرفتن از رنج ؛ گنج درست کنن نمی دونم این داستان مربوط به کل آدمای کره خاکی هست یا نه ؟
یه شعر بود که می گفت : اگر من جای او بودم ... واقعا" اگر من جای او بودم جهانی می ساختم که مردم بخاطر شادی هاشون ؛ شکوفا بشن ؛ روحشون صیقل پیدا کنه و آدم بهتری بشن !
شاید اصلا" خدای این روزها ؛ همینطوری فکر کنه . چه نازنین خدایی میشه اون خدا -حساب کن آدمای شادی که جست و خیز می کنن و میخندند در حالی که روحشون تسلیم خداونده !
قصه این قلبها سر دراز داره ؛ حتی حرف زدنشون شبیه یه آواز بلند و طولانیه ... حیف پستهای من بیشتر از این جا ندارن !!!