میدونی گاهی اوقات میگم چرا مارو از همون اول با معنی رنج و زندگی آشنا نکردند چرا همه از اون اول همش با کاراشون فهموندند که زندگی یعنی تداوم خوبی وخوشی !

 نمی دونم چطوری تو ذهن ما جا انداختند که همیشه باید همه چیز باب میل ما باشه اگه نباشه زود جبهه میگیریم بهم میریزیم
میدونم زندگی محضر وصحنه حل کردن تموم پیشامدهاست باید هر لحظه منتظر پیشامدی جدید باشی چه خوب چه بد فرقی نمیکنه .

زندگی محدود نیست پس پیشامدهاش هم محدود نیستند بستگی به میزان آمادگی وچابکی ما دارند اگه  آماده باشیم میتونیم درست مثل یه پازل از ساعت شروع زندگیمون تا انتهای اون اونا را به نحو احسن  بچینیم  .

 لزوما"حل کردن به معنای پایانی خوش یا باب میل ما نمیتونه باشه .  خیلی اوقات نمی دونیم پازلی رو که پشت سر هم می چینیم در نهایت چه تصویری ازش درست میشه !!!