از بهشت که بیرون آمد ِ دارایی اش فقط یک سیب بود .

فرشته ها گفتند : تو بی بهشت می میری .

انسان گفت : اگر خدا چنین می خواهد ِ پس زمین از بهشت بهتر است .

و فرشته ها همه گریستند .

انسان بر درگاه بهشت وامانده بود می ترسید و مردد بود .

و آن وقت خدا چیزی به انسان داد .

خدا به او" اختیار"  داد.

خدا گفت : حال انتخاب کن . زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی .

و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد .

رنج و نبرد و صبوری را .

و این آغاز انسان بود .