زندگی به یک مسابقه عظیم دوچرخه سواری می ماند که هدف اش زیستن سرنوشت شخصی هر کس است .

در خط آغاز ِ همه کنار هم و در شور و رفاقت شریک هستیم. اما هر چه مسابقه ادامه می یابد ِ شعف اولیه ِ جایش را به مبارزه می دهد : خستگی ِ یکنواختی ِ تردید در توانایی خویشتن !

متوجه می شویم که برخی از دوستانمان  حاضر نیستند به مبارزه تن بدهند : هنوز در مسابقه حضور دارند اما تنها بخاطر آنکه نمی توانند وسط جاده بمانند . این افراد بسیارند . در کنار اتومبیل راهنما حرکت می کنند ِ با هم صحبت می کنند و وظیفه شان را انجام می دهند .

می بینیم که مدام از آنها دور می شویم و بعد ناچار می شویم با تنهایی ِ با غافلگیریهای پشت هر پیچ و مشکلات دوچرخه روبرو شویم ...

سرانجام از خود می پرسیم : آیا ارزشش را دارد ؟

....بله ِ ارزشش را دارد . تسلیم نشوید .