احساس مسیر خودش رو طی می کنه .

هیچ وقت هیچ کس نمی تونه بهش بگه : حالا باش و یا حالا تمومش کن !

اون می ره و می ره و روح آدمم با خودش می بره .

می بره تا تجربه کنه ِ می بره تا یاد بگیره .

خدایا تا کجا باید آموخت ؟

معمولا" شیوه آموزش یکسانه ولی شیوه یادگیری آدما با هم فرق می کنه !

و یه روزی یه جایی می فهمیم که یه کشف تازه کردیم  ِ اونم در مورد خودمون  !

خدایا اینو از ما می خوای ؟

یه چیز نو ِ یه کشف تازه ِ در واقع خودشناسی و یا همون خدا شناسی ِ تا کجا می خوای خودت رو بشناسی !!!

بعضی ها اعتقاد دارن باید زحمت کشید ِ باید خون دل خورد و این بایدها را تکرار می کنن .

بعضی ها زحمت می کشن ِ خون دل می خورن ولی بی سر و صدا !

به کسی چه ربطی داره !

شاید یه روزی یه محرم دلی پیدا شه و دردش رو بشنوه ِ تازه اونم که چی ؟

لذت درک شدن ؟!

دلم می خواد تا خدا اشک بریزم و فریاد بزنم که چی بشه ؟؟؟

خدا زرنگ تر از این حرفهاست همیشه جلوتر ش ِ یه نور کوچولو  ِ یه پنجره نیمه باز بهت  نشون میده !

حالا بدو برو دنبالش ...

دلخوش باش برای خودت !

دلم می خواد خسته و داغون بگم : که چی بشه ؟