انسانم آرزوست !
از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست ...
تو بگو انسان کیست که ما نمی شناسیمش !
گفت : آن که دریا دریا می نوشد و هنوز تشنه است .
آن که کوه را بر دوشش می گذارند و خم بر ابرو نمی آورد .
آن که نه او از غم که غم از او می گریزد .

آن که در رزمگاه دنیا جز با خود نمی جنگد و از هر طرف که می رود جز او را نمی بیند .
آنکه با قلبی شرحه شرحه تا بهشت می رقصد .
آنکه خونش عشق است و قولش عشق .
آنکه در زمین نمی گنجد ِ در آسمان نیز .
آنکه مرگش زندگی است .
آنکه خدا را ...
او هنوز می گفت که چراغش شکست ...
فردا اما باز کسی خواهد آمد
کسی که از دیو و دد ملول است و انسانش آرزوست .
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۷/۱۸ ساعت توسط ویدا
|