از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست ...

تو بگو انسان کیست که ما نمی شناسیمش !

گفت : آن که دریا دریا می نوشد و هنوز تشنه است .

آن که کوه را بر دوشش می گذارند و خم بر ابرو نمی آورد .

آن که نه او از غم که غم از او می گریزد .

آن که در رزمگاه دنیا جز با خود نمی جنگد و از هر طرف که می رود جز او را نمی بیند .

آنکه با قلبی شرحه شرحه تا بهشت می رقصد .

آنکه خونش عشق است و قولش عشق .

آنکه در زمین نمی گنجد ِ در آسمان نیز .

آنکه مرگش زندگی است .

آنکه خدا را ...

او هنوز می گفت که چراغش شکست ...

فردا اما باز کسی خواهد آمد

کسی که از دیو و دد ملول است و انسانش آرزوست .