کرم شب تاب
روز قسمت بود
خدا هستی را قسمت کرد.
هر که آمد و چیزی خواست .
در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت :
خدایا من چیز زیادی نمی خواهم

تنها کمی از خودت به من بده
و خدا کمی نور به او داد.
نام او کرم شب تاب شد .
خدا گفت : آنکه نوری با خود دارد بزرگ است .
تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی .
و رو به دیگران گفت :
کاش می دانستید که این کرم کوچک ِ بهترین را خواست
زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۷/۱۹ ساعت توسط ویدا
|