خدای امروز من مه آلوده است .

آرام است و اسرار آمیز !

و این سحر ناشناخته مرا به سمت آرامش هدایت می کند .

بسوی اطمینان .

اینکه ...

 اینک منم ِ حضور یکپارچه ام را شاهد باش !

و رها و آزاد در من فریاد بزن

صدایت در شبنم های درونم ذوب می شود .

زندگی می بخشد  .

چرا که صدای تو ِ کلمه تو ِ بازگشت خداگونه من است .

خدای امروز من همجنس مه است !

و من قلمی هستم بی جوهر !

رنگهای خداییت را آنگونه که دوستتر داری از درونم نمایان ساز !

خالص خواهم بود .

بدون هیچ حس مزاحم !

زیرا هر روز که می گذرد بیشتر از من تهی خواهم شد .

خدایا مرا شایسته نگارش خود بدان !