کرم ابریشم
به کرم ابریشم فکر کن !
روزی مادر طبیعت از کرم می خواهد که پیله ای بتند .
کرم وحشت زده میشود .
خیال می کند که با این کار مقبره اش را می سازد .

با وجود همه ناخرسندی اش از زندگی ِ به خداوند گله می کند :
خدایا ! حالا که به این زندگی پست عادت کرده ام ِ می خواهی تمام چیزهای اندکی را که دارم از من بگیری ؟
با نا امیدی خود را در پیله محبوس می کند و در انتظار می ماند .
بعد از چند روز متوجه می شود که به پروانه ای زیبا بدل شده است .
می تواند به آسمان پر بکشد و همگان او را تحسین می کنند .
کرم ابریشم از معنای حیات و کارهای خداوند حیران می شود .
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۷/۲۰ ساعت توسط ویدا
|