دپپاک چوپرا احساس خود را از مرگ پدر چنین تعریف می کند ...

بی خداحافظی رفتن او ضربه تکان دهنده ای برای اطرافیان بود . . احساس غم سراسر وجودم را فراگرفته بود . به محلی رفتم که در هندوستان جنازه را برای سوزاندن به آنجا حمل می کنند ....

ناگهان متوجه شدم که من در مراسم تشیع جنازه نیستم ِ بلکه در فرایند حیات گام بر می دارم .

تمام اطراف من چرخه زندگی بود .

و ناگهان من به جای غم ِ آرامش درون و آزادی را احساس کردم .

این همان احساسی است که وقتی کمترین انتظاری برای دریافت آن داری تو را به شگفتی می اندازد

و همین احساسی است که چهره بدی را می زداید .