در کنار مادر واقعی ام ِ زنی وجود داره که قلبا" دوست دارم شبیه اون باشم .

این داستان برای همه هست ؛ همه بچه ها کنجکاوانه به زندگی های اطرافشون توجه می کنن و ته دلشون یه برداشتی دارن !

مادر قلبی من زنی ساده هست که خیلی راحت می خنده .

زندگی رو راحت می گیره 

با محبت بی ریا ؛ به هر کس خدمت می کنه 

زنی که سختی کشیده ؛ ولی راحت خوشحال میشه 

اغلب مامان دوم صداش می زنم ... می دونه خیلی دوستش دارم ؛ ولی نمی دونه چقدر ؟

گاهی از اینکه چرا داره می خنده تعجبم می گیره !

منکه می دونم سنگینی زندگی رو در سکوت تحمل می کنه !

پس این صدا ؛ صدای خنده برای چیه ؟

این صدا نهایت شاهکار خداونده ؛ سرشار از روح امیدواریه

کاش می شد بیشتر بشنوم .... کاش میشد محکمتر بغلش کنم 

آرومم می کنه 

♥