استثنایی که تکرار نمی شود ♥
" دوست داشتن " !
آنقدر در این قالب فرو می روم که عشق می ماند و یک پوسته نازک از من !
شیطنت می کنم ِ فیلسوف می شوم و در انتها ِ یک در خودفرو مانده تنها !
چون عشق زیرک است و گریز پا !
رام نمی شود که رام شده اش ِ نامش عشق نیست !

باز چیزی در اینجا کم است !
یک خلاء عمیق که برایم مقدس است !
این مربی مشتاق ِ در نبودش هم درس می دهد !
و من به تماشایش نشسته ام !
گردابی است که می چرخد و می چرخد و روح اسیر شده ام را به اعماق می برد !
به گمانم ِ جایی که انتهایی ندارد !
آری عشق را جایگزینی نیست !
شاید خیالت اندکی پراکنده شود ولی گردابی که ساخته شد ِ به کار خود مشغول است !
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۰/۰۲ ساعت توسط ویدا
|