آلاچیقی که کم دارم ♥
به ساحلت نگاه می کنم ...
خدا خدا ِ رد پا !
اینجا چه خبر است ؟!
آنها که عمیق و عمیق ترند گویی تکه ای از قلبت را با خود برده اند ِ
با خود می گویی : آیا برایم پس خواهد آورد ؟
بی خیال ! هدیه ای باشد برای یک عزیز دل .
رد پاهای کمرنگ با باد همین غروب محو میشوند .

شکرت که اینجا رفت و آمد زیاد است تاریک و تار گرفته نیست .
دیروز دریای پاک کناره ام در گوشم خواند که گوش ماهی های بزرگی در راهند ...
پرنده شدم تا زودتر به هدیه ام نگاه کنم .
دیدم قلبم آلاچیق بزرگی می خواهد برای پای کوبی هامان .
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۰/۱۷ ساعت توسط ویدا
|