بتاز ای اسب سرکش ♥
خیالم که عاشق شد ِ اسب سرکشی می شوم که شروع به تاخت کرده .
حتی نمی دانم مانع بعدی کجاست !!!
آیا چگونه پریدنش را می دانم ؟
در پناه خداوند عشق ....
چه حالی داره وقتی صدای نفس هاش رو می شنوی .
دانه های درشت عرق روی گردنش !
بوی طبیعت ِ سرخوشم می کنه
.jpg)
و من همچنان با سرعت پیش می رم
یک مانع دیگر !
ضربان نبضم به نهایت خودش رسیده .
خدایا یادت که نرفته زیر این مانع را بپوشانی !
وای می دانستم ِ همین دانش من دلیل از یاد بردنت بود !
.......
پاهایم جایی برای ماندن ندارد .
و من چاره ای جر رفتن تا بالای ابرهایت !
خودت خواستی ِ چه کار کنم ؟
ابرهایت را دوست دارم
حیف که وابستگی هایم ؛ ماندنم را کوتاه می کند .
پس در خاطرم ثبت شد!
شکر برای این رویای ماندنی در صفحه خاطراتم ....شکر
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۲/۱۳ ساعت توسط ویدا
|