وقتی جذابیت و شیفتگی به اوج خود می رسد مرحله ای به نام دلباختگی آغاز می شود .

از لحاظ معنوی ِ دلباخته کسی شدن به معنی مشاهده او به عنوان خداست .

یعنی موجودی ملکوتی که باید پرستش شود .

مرا از هم شکافتی ِ قلبم را پاره پاره کردی 

مرا از عشق خود سرشار کن

جان خود را به درونم ریختی

از این پس تو را همچون خود می شناسم

اما سرچشمه این طراوت و تازگی وجود شخص جدید نیست .بلکه تغییر و تحولی است که در  ادراک آدمی ایجاد می شود .

حس یکی شدن و غرقه گشتن در شخص دیگر ِ در درون مغز صورت می گیرد .

یکی شدن با دیگری خواب و خیالی بیش نیست ِ اما یکی شدن با خویشتن راستین خود واقعیتی ناب است .

اگر دلباختگی ِ دیوانگی است ِ عقل و شعور در مصاف با آن رنگ می بازد .

نگاه حاکی از دلباختگی عشاق ِ همانند نگاه پاک و زاهدانه قدیسان است .