آینه دوستانم ♥
قسمتی از تصویر خودم را در قلبهای شما می بینم
لیندای مهربان با کمد پر از خوراکی و کیکهای خوشمزه اش !
ملاحت صبور ؛ شاگرد اول ؛ کامپیوتر را که روشن می کنم ؛ می دانم خوشامد گوی صبحگاهان ست .
ضحی گلم با نوشته های بامزه !
پریوش که منتظر پستهایی با عنوان مادر است !
از مریم دیگر نمی گویم ...
و......
زهره عزیزم که براحتی عمق دلم را التیام می دهد .
شما چگونه مرا شناختید؟

چگونه آرام جانم شدید ؟
منکه همیشه در دردهایم ساکت بودم .
این روزها آنقدر آینه صیقل یافته می بینم که براحتی در مقابلش اشک می ریزم و می خندم و حرف می زنم .
خیلی راحت .... خیلی راحت !
من تغییر کرده ام و شما این کار را برایم انجام دادید .
شکر گزار بودنتان و همیشه بودنتان
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۰/۲۴ ساعت توسط ویدا
|