عشق ِپلنگی ست که در رگ هایم می دود

پلنگی که می خواهد تا خدا خیز بردارد .

من این پلنگ را قلاده نمی بندم و رامش نمی کنم .

حتی اگر قفس تنم را بشکند .

خدا ماه است .

و این پلنگ می خواهد تا ماه بپرد .

حکایت پلنگ و ماه عجب ناممکن است .

اما هر چه ناممکن تر است ...

زیباتر است !