باز هم درباره عشق ...
عشق ِپلنگی ست که در رگ هایم می دود
پلنگی که می خواهد تا خدا خیز بردارد .

من این پلنگ را قلاده نمی بندم و رامش نمی کنم .
حتی اگر قفس تنم را بشکند .
خدا ماه است .
و این پلنگ می خواهد تا ماه بپرد .
حکایت پلنگ و ماه عجب ناممکن است .
اما هر چه ناممکن تر است ...
زیباتر است !
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۷/۲۶ ساعت توسط ویدا
|