پیامبر
خداوند گفت : جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند .
و آنگاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد .
پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود .
و خدا گفت : اگر بدانید ِ حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد .

خدا گلی را از خاک برانگیخت
تا معاد را معنا کند .
از آن پس هر مومنی که گلی دید
رستاخیز را به یاد آورد .
و خدا گفت : اگر بفهمید ِ تنها با گلی قیامت خواهد شد .
عده ای پیام طبیعت را دانستند ...
پس قیام کردند
و چنان به سجده افتادند
که هیچ از آنها باقی نماند .
فرشته ای گفت :
هم امروز ایمان بیاور
که پیغمبر آب و رسول باران
و فرستاده باد
برای ایمان آوردن تو کافیست ...
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۷/۲۷ ساعت توسط ویدا
|