گام به گام با زندگی
دوست دارم با جهان و جهانیان در آمیزم
دوست دارم افکارم با قارقار کلاغی که بر دیوار سنگی می نشیند از هم گسیخته گردد .
ریختن آرام برگهای خزان ِ بارش دانه های برف ِ شکوفه های سیب هر یک را در فصل خود دوست دارم .
قدم زدن و گفتگو زندگیم را انسانی می کند
آن را به مقیاسی قدیمی و آسایش بخش می کشاند .
همچنان که گام به گام پیش می رویم زندگی می کنیم .
و در قدم زدن چیزی است که به یادم می اورد که اگر می خواهم طعم این زندگی را که به من
بخشیده شده بچشم ِ چگونه باید زندگی کرد .
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۱۹ ساعت توسط ویدا
|