وقتی ما عوض می شویم . جهان پیرامونمان نیز عوض می شود .وقتی خود را شفا می دهیم جهان را شفا می دهیم . چون آگاهی همه ما به هم پیوسته است . هیچ فردی نمی تواند به طرز قابل ملاحظه ای بیش از دیگران تکامل یابد . همه ما در حوزه آگاهی معینی محاط شده ایم . اگرچه ممکن است نقشی را به عهده بگیریم که تامرز رهبری پیش برود . اما نمی توانیم همنوعان خود را پشت سر بگذاریم و مسافتی دراز را از آنها سبقت جوییم زیرا در جوهر یگانه ایم .

بی تردید گروه کوچکی از شهروندانی اندیشمند و متعهد می توانند جهان را دگرگون کنند . به راستی که چنین است و جز این نیست .

بشریت در فرایند مستمر تکامل آگاهی است . در این هنگام آگاهی ما در حال جهشی عظیم است و در این فرایند تکامل گامی بلند برمی دارد .آگاهی مقصدی نیست که سرانجام به آن برسیم . فرایندی مداوم و نامحدود است که پیوسته زرفتر می شود و می گسترد ِ سفری شاید بی پایان .

بسان سنگریزه ای که در دریاچه یی ساکن افتد ِدگرگونی آگاهی در فردفرد ما نیز بر سطح این کل ِامواجی کوچک اما موثر ایجاد می کند .

زمان یگانگی و تمامیت اصل مذکر و مونث به صورتی متوازن و هماهنگ فرا رسیده است . این امر اکنون در حال وقوع است و به این دلیل زیستن بر این سیاره در این زمان بسیار هیجان انگیز است .

برای کمک به این جهان باید شیوه زیستن در آن را اموزش دهید و آن کس که خود نیاموخته چگونه با اندوه شادمانه و شادمانی اندوهناک آگاهی از زندگی - به همان گون که هست - زندگی کند نمی تواند آن را آموزش دهد .

زندگی انسان متشکل از چهار سطح هستی است : معنوی و ذهنی و عاطفی و جسمانی .هر چهار سطح وجود کاملا" به یکدیگر مرتبطند و از یکدیگر تاثیر می پذیرند .هرگاه به شفای یکی از سطوح می پردازیم ِاز شفای همه سطوح حمایت می کنیم .

وقتی آگاهانه به جوهر وجودمان -هستی خردمند و مهرآمیز و قدرتمند و خلاقی که در ژرفای وجودمان هستیم - متصل می شویم شفای معنوی رخ می دهد . این اتصال به ما احساس ایمنی و اعتماد و توفیق می بخشد و آنگاه احساس تعلق به کتئنات را تجربه می کنیم .

احساسهایمان بخش مهمی از نیروی حیاتند که مدام در وجودمان جریان دارند .اگر به خود اجازه ندهیم که عواطفمان را به طور کامل تجربه کنیم ِجریان طبیعی نیروی حیات را بند می آوریم .

شفای جسمانی به طور کلی زمانی در زندگیمان پیش می آید که بیاموزیم دیگر بار جسممان را احساس کنیم و به آن گوش بسپاریم و اعتماد کنیم . اگر مشتاق باشیم که به جسممان گوش فرا دهیم ِبه شیوه ای روشن با ما سخن می گوید .

اصلی ساده و جهانی وجود دارد : هرچه در عالم هست می خواهد پذیرفته شود . همه جنبه های آفرینش می خواهند مورد محبت و قدردانی و شمول قرار گیرند .

عشق بی قید و شرط زمانی به طور طبیعی ایجاد می شود که بتوانیم همه احساسهایمان را بپذیریم و همهخ بخشهای وجودمان از جمله بخشهایی را که کاملا" دوست داشتنی نیستند دوست بداریم .

بخاطر اورید که شفا یک شبه پیش نمی آید و فرایندی مداوم است . گاه شاید ناراحت کننده بنماید و گاه دردناک . اما در زندگی کمتر ماجرایی مجذوب کننده تر و پاداش دهنده تر از شفاست . به فرایند خود اعتماد کنید و به آن فضا و زمان بدهید تا به موعد خود شکوفا شود .

غایت برترمان یعنی آنچه که در سطح جان برای انجام دادن آن به اینجا آمدیم . با علایق و استعدادها و تواناییهایی ویژه به دنیا آمدیم تا آن غایت را به انجام برسانیم.