مادربزرگ ♥
مادربزرگم زنی آرام و مدبر بود
بعد از اینهمه سال که بهش فکر می کنم - می فهمم او خاص بود خیلی خاص !
در بزرگترین هیاهوها - صبور بود و حتی لبخند می زد .
من آن نیشخند را در خاطر دارم - شاید بخاطر عجیب بودنش .
خانه اش را دوست داشتم و آن باغ بزرگ را
بچه که بودم عاشق آنجا بودم .
یادش سبز - نمی گذاشت یک لحظه بی کار باشم ...
پارچه می داد و من بالش کوچک و یا دستگیره آشپزخانه درست می کردم
گاهی هم بشکل بلوز یا دامن می بردیم و لباس می دوختم
حالا که فکر می کنم خواست او همیشه فراتر از سن من بود و من مغرور می شدم از توانایی هایی که همیشه تشویق می شد .
این زن یک الگوی شخصیتی قوی در سرنوشت من هست .
روحش شاد شاد
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۲۳ ساعت توسط ویدا
|