فرشته امید ...
قلب دختر از عشق بود ...
پاهایش از استواری و دست هایش از دعا
شیطان نا امیدی را دور زندگی دختر پیچید
دور قلب و استواری و دعاهایش .
نا امیدی پیله ای شد و دختر
کرم کوچک ناتوانی !
خدا پروانه ای را فرستاد
پروانه بر شانه های رنجور دختر نشست و دختر به یادآورد
که این پروانه نیز زمانی کرم کوچکی بود
گرفتار در پیله ای.
اما اگر کرمی می تواند از پیله اش به در آید
پس انسان نیز می تواند .
خدا گفت : نخستین گره را تو باز کن
دختر نخستین گره را باز کرد ...
و دیری نگذشت که دیگر
نه گره ای بود و نه پیله ای و نه کلافی !
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۰۵ ساعت توسط ویدا
|