رابطه ام با حیوانات همیشه خوب بود . تا وقتی که یه دنیا باید و نباید بهداشتی برای خودم تعریف کردم .

امروز هر حیوانی که حدودم رو رعایت نکنه منو در حال جیغ کشیدن می بینه !

اونقدری که بعد از چند دقیقه هر دو متعجب در چشمان هم خیره می شیم .

صبح - من بودم و کوچه و یک سگ  .

رها شده !

خواستم احوالی بپرسم ... دو تا عطسه پشت سرهم کرد .

گفتم : سرما خوردی .

خودم عطسه کردم .

و یکی بلندتر خانوم سگه !

گفتگوی خوبی بود - نترسیدم - جیغ نکشیدم و تا مدتی یک لبخند بزرگ بر لب داشتم .

ترس چه چیزهای خوبی رو از آدم دور می کنه !!!