ترسی که غریبه ام کرد ♥
رابطه ام با حیوانات همیشه خوب بود . تا وقتی که یه دنیا باید و نباید بهداشتی برای خودم تعریف کردم .
امروز هر حیوانی که حدودم رو رعایت نکنه منو در حال جیغ کشیدن می بینه !
اونقدری که بعد از چند دقیقه هر دو متعجب در چشمان هم خیره می شیم .
صبح - من بودم و کوچه و یک سگ .
رها شده !
خواستم احوالی بپرسم ... دو تا عطسه پشت سرهم کرد .
گفتم : سرما خوردی .
خودم عطسه کردم .
و یکی بلندتر خانوم سگه !
گفتگوی خوبی بود - نترسیدم - جیغ نکشیدم و تا مدتی یک لبخند بزرگ بر لب داشتم .
ترس چه چیزهای خوبی رو از آدم دور می کنه !!!
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۲۲ ساعت توسط ویدا
|