امروز پوست می اندازم . پوستی که پر از آثار کبودی های شکست ها و زخم های میانه روی هاست .

امروز من دوبار متولد می شوم و محل تولدم تاکستانی است که در آن برای همگان میوه وجود دارد .

من آماده ام تا فرزانگی را به زندگی ام راه دهم

آماده ام تا از قوانینی پیروی کنم که مرا از تاریکی ها ؛ به سوی ثروت ؛ موقعیت های دلپذیر و شادمانی حقیقی که ورای آرزوهای مفرط من است ؛ هدایت می کنند .

تا زمانی که حتی سیب های طلایی باغ بهشت ؛ فقط پاداش کوچکی برای من باشد .