گاه حوای نسل های قبل هستم و گاه دختری باکره ؛در انتظار توری سفید .

 رویاها از اندیشه ام رد می شوند .

در میانه این تعامل زیبای ذهن و احساس ؛ اهدافم را جمع بندی می کند .

تلنگرهای ریز ریزی ؛ روحم را پریشان می کند .

و این هیجان احساسی ؛ عکسی روشن برای فردایم می شود .

الگوی محکمی که بمن می آموزد چگونه گام بردارم ؛ بپرم و یا شنا کنم .

شیوه های متفاوتی از حرکت ؛ که تمام نیاز من برای خوب رفتن است .

در دور دست های نگاهم ؛ تصویر فردا را می بینم و در خنکای هر لحظه ام ؛ سرخوشانه ؛ ثانیه را رد می کنم .

و من جـــــــــــــاری........

تصویر از آزاده گلم