جوانی را می شناختم که از کام معشوق بیماری سرماخوردگی را به جان پذیرفت.

معشوق صحت یافت .

او اما این بیماری را سخت گرامی می داشت . چنان که برپای نتوانست بایستد .

و معشوق مدتی از وی پرهیز داشت .

مدتی بر این منوال گذشت . کسی از معشوق پرسید از فلانی چه خبر ؟

گفت : بی خبرم از وقتی که بیماری لاعلاج گرفته ِ از او بریده ام .