باز هم از عشاق امروزی
جوانی را می شناختم که از کام معشوق بیماری سرماخوردگی را به جان پذیرفت.
معشوق صحت یافت .
او اما این بیماری را سخت گرامی می داشت . چنان که برپای نتوانست بایستد .

و معشوق مدتی از وی پرهیز داشت .
مدتی بر این منوال گذشت . کسی از معشوق پرسید از فلانی چه خبر ؟
گفت : بی خبرم از وقتی که بیماری لاعلاج گرفته ِ از او بریده ام .
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۱۲ ساعت توسط ویدا
|