ذهن انسان همواره از ناشناخته  درهراسان است. ناشناخته آن را مختل می‌کند، ذهن در شیارهای آشنای خودش زندگی می‌کند در یک الگوی مشخص و شناخته شده به چرخش و چرخش ادامه می‌دهد. درست مانند صفحه گرامافون. ذهن از رفتن به سوی ناشناخته وحشت دارد.

اما زندگی همیشه در ناشناخته‌ها حرکت می‌کند. زندگی را تنها زمانی می‌شناسی که آماده سفر به ناشناخته شوی ولی تو می‌ترسی. تو مایلی که زندگی مطابق ذهن تو حرکت کند.

اگر عاشق قله ها هستی ؛ دره‌ها را نیز دوست بدار. آن‌ها نیز بخشی از تقدیرند.